{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مبر پای قمار عشق ای دیوانه هستت را

مبر پای قمار عشق ای دیوانه هستت را
ندارم بیش از این تاب تماشای شکستت را

مرو در بند گیسویی که سر رفته است از ایوان
که ویران میکند این "نقش ایوان" پای بست ات را

همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست
کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را؟!

تو خار چشم بودی خانه ی یک عمر پا برجا
که حالا شهر دارد جشن میگیرد نشستت را

نمازت را رها کن نصفه، از مسجد بزن بیرون
که میترسم کسی بو برده باشد چشم مستت را

تبر را بر زمین بگذار و نفرین کن، دل خونم!
نه هود را هسته کن دیگر، نه قوم بت پرستت را
دیدگاه ها (۱۷)

آن شبنم افتـاده به خـاکم که نـدارمبال و پر پـرواز به خورشید...

دنبال من می‌گردی و حاصل ندارداین موج عاشق کار با ساحل نداردب...

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟که تشنه مانده دلم در هوای زم...

ای اشک تو ای جاری احساس شبانهای همدم هر دردو غم و رنج زمانهب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط