{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامان بزرگم خیلی مریض بود

مامان بزرگم خیلی مریض بود

و در ضمن دکتری که همیشه میره پیشش مطبش باز نبود

به هزار زحمت راضیش کردیم بره پیش یه دکتر دیگه

وقتی رفتیم داخل،معاینه که تموم شد مامان بزرگم گفت:

آقای دکتر یه چیزی بنویس فعلأ خوب بشم

تا چند روز دیگه برم پیش یه دکتر درست حسابی .

۷سال درس خوندشُ شست مثل رخت پهن کرد رو بند! =))
دیدگاه ها (۸)

انگار حتماً باید آسمان به زمین بیاید، باید اتفاق خاصی بیفتد....

با سلام کلاسهای آموزشی سبزه گره زنی آغاز شد! گره ازدواج گره ...

میگن عقل مردا تو شکم شونه!!!! یاعقل شون تو بازوشونه!!! یا عق...

مواظب لپات باش چون وزیر نفت گفته از هر جا بتونیم گاز می گیری...

I fell for my Doctor-part 1

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:30.اخرقطع کردمو سوار ماش...

فیک جونگکوک

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۵ ویو لیاـ گرم ص...

#in_your_eyespart_10۱ویو کایلا فردای اون شب...از صبح هیچ‌کدو...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

برده عمارت جئون

یاقوت عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط