درقمارِ عشق عاقل بی درایت می شود
درقمارِ عشق عاقل بی درایت می شود
دل سپردن حکمِ پنهان شریعت می شود
گرچه بایر مانده دشتِ عشق ورزیدن ولی
فصلِ کشتِ مهر باشد شاه رعیت می شود
اشتیاقِ رود پیوستن به دریا بود و بس
نذرِ ما وصل و جدایی ها اجابت می شود
در پیِ اعجازِ لا اِمکان به هر جا رفته ایم
آه از آن رنجِ فراوانی که عادت می شود
رشته یِ تسبیحمان بعد از نگاهی پاره شد
ای بسا زاهد که محروم از سعادت می شود
در جوابِ خیلِ امّا و چرا باید نوشت
علّت و معلول هم مغلوبِ قسمت می شود
عاقبت می آید آن روزی که مشتاقم شوی
آرزویم سویِ " تا هرگز..."هدایت می شود
دل سپردن حکمِ پنهان شریعت می شود
گرچه بایر مانده دشتِ عشق ورزیدن ولی
فصلِ کشتِ مهر باشد شاه رعیت می شود
اشتیاقِ رود پیوستن به دریا بود و بس
نذرِ ما وصل و جدایی ها اجابت می شود
در پیِ اعجازِ لا اِمکان به هر جا رفته ایم
آه از آن رنجِ فراوانی که عادت می شود
رشته یِ تسبیحمان بعد از نگاهی پاره شد
ای بسا زاهد که محروم از سعادت می شود
در جوابِ خیلِ امّا و چرا باید نوشت
علّت و معلول هم مغلوبِ قسمت می شود
عاقبت می آید آن روزی که مشتاقم شوی
آرزویم سویِ " تا هرگز..."هدایت می شود
- ۲۸۰
- ۲۳ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط