{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب عروسی عشقش

شب عروسی عشقش
رفت دم درتالار نشست
اماعروسی روبهم نریخت صبرکردتا"داماد"بیادبیرون
"*داماد"اومد...همه بهش هدیه میدادن
دختر هم رفت هدیشوداد
"*داماد "گفت این چیه؟؟؟؟*
دختر گفت:
"*این همون قرآنیه که بهش قسم خوردی مال من باشی..."

دیدگاه ها (۴)

نه از خاکم نه از بادمنه در بندم نه آزادمنه من لیلی ترین مجنو...

"*آهسته به یادت هستم"*نمی شود فریاد زدمردم این زمانه بد حسود...

هیزم شکن وقتی خسته میشهکه تبرش کند بشه..تبر ما آدما باور هام...

یک زن گران بها ترین اعجاز خداستبرای داشتنش باید وضوی باران گ...

شاهزاده دوست داشتنی من

این پایینو ببین🤣🎀عروسک من😈🔞پارت هجدهم دستامو روی سپر سینه ا...

《تکپارتی》......بارون اروم اروم میبارید. ا.ت از صبح زود بیدار...

سلام و احترام🌷🔸هر قهری قانون داره !#دکتر_انوشهیه آگاهی مهم و...

سناریو جونگکوک

پارت38 قمار یا زندگی

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

My professor Chapter:2Part:68غم و ناباوری چشمای خمار مرد رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط