پارت:۳
پارت:۳
عشق در تاریکی
وارد پاساژ شدیم و داشتیم تو پاساژ میچرخیدیم که تو ویترین یکی از مغازه ها یک لباس دکلته رو دیدم و خیلی خوشگل بود و پسند کردم
رفتیم داخل مغازه و لباس رو پرو کردم خیلی بهم میومد و عاشقش شده بودم و خریدم و رفتیم بیرون از مغازه
الیس هم لباسش رو خرید و رفتیم خونه و دیگه شب شده بود رفتیم تو اتاق و لباس هام رو دراوردم و لباس خونگی پوشیدم
و رفتم تو سالن الیس هم تو سالن بود و داشت فیلم میدید منم رفتم کنارش و باهم فیلم دیدم
بعد از فیلم رفتیم شام خوردیم و رفتیم خوابیدم
ویو صبح
صبح از خواب بیدار شدم و رفتم کار های لازم رو انجام دادم و رفتم بیرون از اتاق
و رفتم صبحانه خوردم الیس هم بیدار شده بود و قبل من صبحانه خورده بود
و رفتم تو اتاق کارم و کار های لازم رو انجام داد
کلی بخوام بگم امروز هم مثل روز های قبلی گذروندم و تکراری بود
ویو شب اماده شده بودم و منتظر الیس بودم که بیاد و بریم
۱۰ دقیقه گذشت و الیس نیومد رفتم بالا تو اتاقش و دیدم درگیر موهاش هست بهش گفتم که
- میخوای کمکت کنم
•اره
- چه مدلی میخوای بزنی؟
•میخوام نصف موهام رو بالا ببندم و نصفش ازاد باشه
- اوکی
بعد چند دقیقه موهاش رو درست کردم و باهم رفتیم پایین
و سوار ماشین شدم رفیم به عمارت اقایی لی ( اقایی لی همون مافیایی بزرگ هست)
خیلی س٠ک٠س٠ی و خفن وارد عمارت شدیم و همه تا ما رو دیدن دهنشون باز مونده بود
رفتیم سر یکی از میز ها وایسادیم
و بعد از چند مین در باز شد دو نفر وارد شدن
اونا رو مشناختم ولی از نزدیک تاحالا باهاشون حرف نزده بودم
اونا جئون جونگکوک و کیم تهیونگ بودن
کسایی که یه لول بالا تر از من و الیس بودن
خلاصه اونا رفتند دو تا میز اون ور تر از ما نشستند
همین جور داشتم با الیس حرف میزدم که اقایی لی میخواست یه چیزی به من و الیس بگه و من و الیس رفتیم بیشش و دیدم جئون و کیم هم اونجا هستند رفتیم پیش اونا و اقایی کیم گفت که قراره به یک ماموریت بریم با جئون و کیم اولیش راضی نبودم ولی بعدش که فکر کردم دیدم بدم نیست و قبول کردم اونا هم قبول کردن.
و رفتیم تو مهمونی و اونجا چند شات الکل خوردم و چون بد مست بودم تقریبا مست بودم و الیس هم مثل من بود
نصب شب بود میخواستیم برم خونه ولی با مستی نمیشد همین جور تلو تلو داشتیم میرفیم که یکی جلوم سبز شد و بهم گفت که...
ادامه داره
شرط
۷ لایک
اگر تا فردا لایک هارو به ۷ تا رسید فردا شب براتون پارت جدید میزارم
عشق در تاریکی
وارد پاساژ شدیم و داشتیم تو پاساژ میچرخیدیم که تو ویترین یکی از مغازه ها یک لباس دکلته رو دیدم و خیلی خوشگل بود و پسند کردم
رفتیم داخل مغازه و لباس رو پرو کردم خیلی بهم میومد و عاشقش شده بودم و خریدم و رفتیم بیرون از مغازه
الیس هم لباسش رو خرید و رفتیم خونه و دیگه شب شده بود رفتیم تو اتاق و لباس هام رو دراوردم و لباس خونگی پوشیدم
و رفتم تو سالن الیس هم تو سالن بود و داشت فیلم میدید منم رفتم کنارش و باهم فیلم دیدم
بعد از فیلم رفتیم شام خوردیم و رفتیم خوابیدم
ویو صبح
صبح از خواب بیدار شدم و رفتم کار های لازم رو انجام دادم و رفتم بیرون از اتاق
و رفتم صبحانه خوردم الیس هم بیدار شده بود و قبل من صبحانه خورده بود
و رفتم تو اتاق کارم و کار های لازم رو انجام داد
کلی بخوام بگم امروز هم مثل روز های قبلی گذروندم و تکراری بود
ویو شب اماده شده بودم و منتظر الیس بودم که بیاد و بریم
۱۰ دقیقه گذشت و الیس نیومد رفتم بالا تو اتاقش و دیدم درگیر موهاش هست بهش گفتم که
- میخوای کمکت کنم
•اره
- چه مدلی میخوای بزنی؟
•میخوام نصف موهام رو بالا ببندم و نصفش ازاد باشه
- اوکی
بعد چند دقیقه موهاش رو درست کردم و باهم رفتیم پایین
و سوار ماشین شدم رفیم به عمارت اقایی لی ( اقایی لی همون مافیایی بزرگ هست)
خیلی س٠ک٠س٠ی و خفن وارد عمارت شدیم و همه تا ما رو دیدن دهنشون باز مونده بود
رفتیم سر یکی از میز ها وایسادیم
و بعد از چند مین در باز شد دو نفر وارد شدن
اونا رو مشناختم ولی از نزدیک تاحالا باهاشون حرف نزده بودم
اونا جئون جونگکوک و کیم تهیونگ بودن
کسایی که یه لول بالا تر از من و الیس بودن
خلاصه اونا رفتند دو تا میز اون ور تر از ما نشستند
همین جور داشتم با الیس حرف میزدم که اقایی لی میخواست یه چیزی به من و الیس بگه و من و الیس رفتیم بیشش و دیدم جئون و کیم هم اونجا هستند رفتیم پیش اونا و اقایی کیم گفت که قراره به یک ماموریت بریم با جئون و کیم اولیش راضی نبودم ولی بعدش که فکر کردم دیدم بدم نیست و قبول کردم اونا هم قبول کردن.
و رفتیم تو مهمونی و اونجا چند شات الکل خوردم و چون بد مست بودم تقریبا مست بودم و الیس هم مثل من بود
نصب شب بود میخواستیم برم خونه ولی با مستی نمیشد همین جور تلو تلو داشتیم میرفیم که یکی جلوم سبز شد و بهم گفت که...
ادامه داره
شرط
۷ لایک
اگر تا فردا لایک هارو به ۷ تا رسید فردا شب براتون پارت جدید میزارم
- ۱۴۶
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط