کنار تو،
کنار تو،
لنگر گاهی است،
گه شامگاهان در آن پهلو می گیرم،
تا از حلقه حلقه بوسه ات،
زنجیری سازم،
بر عاقبت عشق سرگردان خویش ...!
کار من و تو؛
هر دو نوشیدن است!
تو شعر می نوشی و من شراب،
لبی پیش آر،
پیاله می رقصد بر آب،
پیاله می خواند،
بی تاب...!
لنگر گاهی است،
گه شامگاهان در آن پهلو می گیرم،
تا از حلقه حلقه بوسه ات،
زنجیری سازم،
بر عاقبت عشق سرگردان خویش ...!
کار من و تو؛
هر دو نوشیدن است!
تو شعر می نوشی و من شراب،
لبی پیش آر،
پیاله می رقصد بر آب،
پیاله می خواند،
بی تاب...!
- ۲۹۳
- ۲۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط