{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من تو را در تپش قلب خودم یافته ام

من تو را در تپش قلب خودم یافته ام
روح احساس تو را در نفسم یافته ام

تو همان موج غریبی که به دریای دلم
متلاطم تر از امواج خزر یافته ام

تو همان خلوت دنجی که در آغوشت من
رامش و لطف و صفای ابدی یافته ام

من دراین غربت خودخواسته خواهم پوسید
درد تو با همه دوری که به جان یافته ام

تو همان حس خوش سکر شرابی که ترا
بعد یک عمر غریبی ، به وطن یافته ام

بربودی دل و دین این هنر توست ولی
من که دل در گرو مهر خودت یافته ام

درد رنج آور هجرت که مرا در خونست
ای خوش ان لحظه که در وصل تومن یافته ام

من نظر باز نبودم بخدا شرمم نیست
بی سپر امده ام جنگ که خود باخته ام
دیدگاه ها (۲)

خدایا عاشقش کن تا بفهمد درد من را..بفهمد روزگار غمگسار سرد م...

رنگ چشمان تو آبی می کند احساس رابوسه هایت می دهد طعم خوش گ...

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آم...

عشق احساس قشنگی ست خودت می دانی پس چرا این همه این دلشده را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط