{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا تا برج جانم را ، به قربانت فرو ریزم

بیا تا برج جانم را ، به قربانت فرو ریزم
ازاین بیشم اگرخواهی،جهانی زیررو ریزم

مرا هیچ آرزوئی نیست،که دریابی مراجانا
به جانت گوهر جان را،سر این آرزو ریزم

مترسانم زرسوایی،مگوبامن زچوب وسنگ
که پای چون تو رعنائی، هزاربارآبرو ریزم

شدی چون میوه ی ممنوع،برای جان بیمارم
به کام خود نمیدانم،چه سان باید از او ریزم

بیا تاسرو جانت را،بی آرایم به برگ عشق
به پایت گوهرو یاقوت،به زیرت پرقو ریزم

من آن شهباز چالاکم،که عشق تو اسیرم کرد
بگوازمن چه میخواهی؟که آنراموبه مو ریزم
دیدگاه ها (۱)

یا رب هلاک من مکن الا به دست دوستتا وقت جان سپردنم اندر نظر ...

در بند توام حیف که دلبند نباشمکوهم نه ولی مثل دماوند نباشمدر...

یوسف قلب خرابم شده ای میدانی؟بازهم حرف دل از دیده ی من میخوا...

هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزارچنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط