{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🩵 رویای آبی

🩵 رویای آبی

پارت ششم | «آینه‌ی دروغگو»

سوجین خشکش زده بود.

داخل آینه، خودش ایستاده بود؛ اما چیزی در نگاهش فرق داشت.

لب‌های تصویر بدون اینکه صدایی شنیده شود، تکان خوردند:

«بهش اعتماد نکن...»

سوجین آرام برگشت سمت جیمین.

— «تو گفتی ممکنه آینه‌ها دروغ بگن.»

جیمین سر تکان داد.

— «آره.»

— «پس چرا این یکی از من می‌خواد ازت فرار کنم؟»

جیمین چند لحظه سکوت کرد.

— «چون آینه‌ها همیشه دروغ نمی‌گن.»

سوجین با تعجب نگاهش کرد.

— «یعنی ممکنه راست بگه؟»

جیمین جواب نداد.

سوجین به آینه نزدیک‌تر شد.

تصویر داخل آینه ناگهان تغییر کرد.

این بار، خودش را دید که سه سال قبل در همین تالار ایستاده بود.

کنارش جیمین بود.

اما چیزی عجیب‌تر وجود داشت...

یک نفر سوم هم آنجا ایستاده بود.

چهره‌اش دیده نمی‌شد.

سوجین دستش را روی شیشه گذاشت.

— «این کیه؟»

جیمین با دیدن تصویر، ناگهان رنگش پرید.

— «سوجین، از آینه فاصله بگیر.»

— «نه! اول بگو اون کیه!»

صدای ترک خوردن شیشه در سالن پیچید.

یک خط باریک روی آینه افتاد.

بعد یکی دیگر...

جیمین سریع گفت:

— «اون کسیه که باعث شد دفعه‌ی قبل حافظه‌ات رو از دست بدی.»

سوجین آرام پرسید:

— «کی؟»

آینه با صدای بلندی شکست.

و از میان خرده‌های نور، صدایی شنیده شد:

— «خودت.»

سوجین نفسش بند آمد.

جیمین فقط یک جمله گفت:

— «حالا می‌فهمی چرا نمی‌خواستم یادت بیاد؟»

ادامه دارد... 🩵📖
شرایط
ده لایک
ده کامنت
پنج بازنشر
دیدگاه ها (۱۰)

این لمسای یواشکی و مخفی میتونه کلمه فن سرویسو از دایره لغات ...

Run BTS 123کارکنان واقعا میخواستن غذا رو بچشن اما جیمین غذا ...

وقتی توی لایو بعد از اجرا مست بودن...🐰: *به جیمین نگاه میکن...

یه بغل کیوت دیگه(:اینجا قرار بود بازی کنن و وقتی سوت زده میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط