{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


بهتر آن است
که غفلت نکنیم از آغاز...
باز کن پنجره را
صبح دمید...
دیدگاه ها (۱)

‌در شهر شلوغ ما، تماشا داردتنهاییِ دسته جمعی آدم‌ها...

‌دستی که نان قسمت می‌کند،دستی که پُر کند سبوی آب رادستی که ز...

‌تنم فرسود وعقلم رفت وعشقم همچنان باقی

‌بازوانت دو ساحلِ ناهمرنگِشمشیر و نوازش بود ..

باز کن پنجره رامن تو راخواهم برد،به سرِ رود خروشان حیات،آب ا...

علیرضاافتخاریصبح خندان ز کجا آمده ایکه چنین عقده گشا آمده ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط