{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی از خدا پرسید تو چه میخوری؟ چه میپوشی ؟در کجا ساکنی؟

کودکی از خدا پرسید تو چه میخوری؟ چه میپوشی ؟در کجا ساکنی؟

خدا ارام بر دل کودک زمزمه کرد... غصه ی بندگانم را میخورم...عیب بندگانم را میپوشانم ودر قلب شکسته ی آنان 
ساکنم،،،،
خداااااااااا باااااااااا منه
دیدگاه ها (۳۳)

پارت ۳۷ آریانا چند ثانیه فقط به مرد خیره ماند.ـ من... اینجا ...

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

فیکشن

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

🧁 پارت چهارم | اولین ملاقاتصبح روز بعد، آسمان سئول صاف و آفت...

سناریو اوبیکاکا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط