{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برگرد

.
.
برگرد
نگذار دیر شود
دل است دیگر
شاید دیدی خسته شد از انتظار کشیدن
دست کشید از همه چیز
دیر نیا
آنقدر دیر نیا که مانند «شهریار» مجبور بشوم بگویم
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا... #پرند_احمدی
#آنشرلی
دیدگاه ها (۶)

شده در اوجِ جوانی، با همین ظاهرِ شاد تا گلو پیرِ کسی باشی و...

این روزها...بوی تازه ای میدهد هوای مردم شهر...همهمه های مردم...

من تورا آرزو دارم و برای تو آرزوها دارم...#آنشرلی

کاش درد أن قدر کوچک می شد که پشت میز یک کافه می نشست چای می...

عشق من p:1 واییی بازم دیرم شد من فقط قرار بود یه چرت کوچیک ب...

آهو

لبخندی از عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط