{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمری است که در بندم و زندانی خویشم

عمری است که در بندم و زندانی خویشم
دلبسته راز دل طوفانی خویشم

چون زلف شکن در شکن یار
در پیچ و خم غصه پنهانی خویشم

از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی
من سردتر از بخت زمستانی خویشم

مجروحم و دلخسته به پرواز شب تار
در حیرت کوچ از دل ظلمانی خویشم

آرام دل و مطمئنم از سفر خویش
تا در ره آن یار جمارانی خویشم
دیدگاه ها (۱)

هیچی نگو میزنمتا فقط لایک کن

اینروزها که حادثه بیداد می کنددل از فراق روی تو فریاد می کند...

ما همه سرباز توییم خامنه ای

این شیرین خانم هست داره عکس واسه مسابقه عکاسی میگیره.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط