شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند سر بنهاد

▫️شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند. سر بنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدار.

پای مسکین پیاده چند رود
کز تحمل ستوه شد بُختی
تا شود جسم فربهی لاغر
لاغری مرده باشد از سختی

▫️گفت:‌ ای برادر! حرم در پیش است و حرامی در پس. اگر رفتی بُردی وگر خفتی مُردی.

خوش است زیر مغیلان به راه بادیه خفت
شب رحیل، ولی ترک جان بباید گفت

#سعدی
#گلستان

ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف متخلص به "سعدی" و ملقب به #استاد_سخن #پادشاه_سخن #شیخ_اجلّ
؛__________❤__________

#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی
#سرای_فارسی
#آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک
#حکایت #شعر_آیینی
#گلستان_سعدی
دیدگاه ها (۲)

ای دل چو زمانه می‌کند غمناکتناگه برود ز تن روان پاکتبر سبزه ...

آمدم جان عمو درک منای تو کنمخویش را لایق دیدار خدای تو کنمپد...

اول محرم روز شعر و ادبیات آیینی | روز محتشم کاشانی

خبر آمد خبری در راه استسرخوش آن دل که از آن آگاه استشاید این...

بویِ جویِ مولیان آیَد هَمییادِ یارِ مهربان آیَد هَمیریگِ آمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط