نجوای صبحگاهی
نجوای صبحگاهی
پانزده آبان
می برم تو را
از سکوت و انتظار این هوای بامدادی
به سپیده ای که بوی زندگی می دهد
بوی بیداری ...
تمنای چشم ِ ترم
دلم
تو میهمان ِ منی و من حیران ِ تو
تو را می برم تا سبزهای مهر
و می سپارمت به دست های انسانی
به گذشت
به عبور ،
به زلال ِ دلم
که جای تو نیست گلایه ها
خدایا
غزل و ترانه ام عشق
و خانه ،
بی نفس ات ، ویران ...
پانزده آبان
می برم تو را
از سکوت و انتظار این هوای بامدادی
به سپیده ای که بوی زندگی می دهد
بوی بیداری ...
تمنای چشم ِ ترم
دلم
تو میهمان ِ منی و من حیران ِ تو
تو را می برم تا سبزهای مهر
و می سپارمت به دست های انسانی
به گذشت
به عبور ،
به زلال ِ دلم
که جای تو نیست گلایه ها
خدایا
غزل و ترانه ام عشق
و خانه ،
بی نفس ات ، ویران ...
- ۲.۰k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط