{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندان که به یاد تو شب و روز نشستیم

🎈 چندان که به یادِ تو شب و روز نشستیم
از شامِ فراقت چو سحرگه ندمیدیم 🎈

افسوس که عمری پیِ اغیار دویدیم
از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم
جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم

ما تشنه لب اندر لبِ دریا متحیر
آبی به جز از خونِ دلِ خود نچشیدیم

ای بسته به زنجیرِ تو دل‌های محبان
رحمی که در این بادیه بس رنج کشیدیم

چندان که به یادِ تو شب و روز نشستیم
از شامِ فراقت چو سحرگه ندمیدیم

تا رشته‌ی طاعت به تو پیوسته نمودیم
هر رشته که بر غیرِ تو بستیم بریدیم

ای حجتِ حق پرده ز رخسار برافکن
کز هجرِ تو ما پیرهنِ صبر دریدیم

ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه
در راه تو از غیر خیالِ تو رهیدیم

شمشیر کجت راست کند قامت دین را
هم قامت ما را که ز هجرِ تو خمیدیم

شاها! ز فقیرانِ درت روی مگردان
بر درگهت افتاده به صدگونه امیدیم
دیدگاه ها (۳)

🍁 یادمان باشد که در این بحرِ دو رنگی و ریادگر حتی طلبِ آب ز...

راه امشب میبرد سویت مرامیکشد در بندِ گیسویت مراگاه لیلا گاه ...

در میان اشک ها پرسیدمش : خوش ترین لبخند چیست ؟شعله ای در چشم...

🍁 دو قدم مانده که پاییز به یغما بروداین همه رنگ ِ قشنگ از ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط