درونم را از دل خاک بیرون کشیدم و در سینه‌ام جای دادم، اما

درونم را از دل خاک بیرون کشیدم و در سینه‌ام جای دادم، اما دیگر چیزی جز خاک سرد و بی‌حس نیست. شور و اشتیاقی نمی‌ماند، فقط امیدی خاموش که روزی شاید دوباره زنده‌ام کند. در دل تنهایی، غم‌های قدیمی را می‌چرخم، اما کسی نیست که بغضم را ببرد و دلم را آرام کند. هر تعارف و سخن گفتن درباره درد، فقط رنج را عمیق‌تر می‌کند؛ چون هیچ‌کس نمی‌فهمد، و من هم نمی‌خواهم کسی بداند.

برایم سخت است بر زبان آوردن حقیقت، چون ترجیح می‌دهم در سکوت غم‌هایم بپوسم و سهم‌ام را تنها بنشینم در این انزوای بی‌پایان. شاید اگر کسی بیاید و بپرسد، جواب می‌دادم: «این دختر سرزنده، چرا حالا در خودش زندانی شده؟» اما در عوض، ترجیح می‌دهم خاموش بمانم و در تاریکی احساساتم، خودم تنها بمانم. چون حقیقت، همیشه سنگین است، و حرف زدن درباره‌اش، جرم به نظر می‌آید. پس سکوت، تنها پناهم است، جایی که آرامش در پسِ آن تلخ است...
دیدگاه ها (۰)

👇👇دلنوشته خودم«آب، تنها جایی است که وقتی به آن نگاه می‌کنی، ...

دنیا قانون عجیبی دارد؛هیچ شبی ابدی نیستهیچ زمستانی برای همیش...

در آغوشم بگیر، بدون آن که بخواهی اندوهم را برایت توضیح دهم.#...

سوره اعراف ...این آیات از کسانی می‌گویند که چشم و گوش و دل د...

آموزش های سبک زندگی سالمموضوع :شیوه مدیریت تنش های خانوادگی....

عاشقانه های شبنم

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

گاهی در تاریخ، انسان‌هایی می‌آیند که زندگی‌شان تنها متعلق به...

بین‌الحرمین؛ از ضریح شمس‌الشموس تا مزار آقای شهید ایران✍ سید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط