{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به خواب از آن نرود

به خواب از آن نرود
چشم خسته‌ام تا صبح
که همچو مرغ شب
افسانه گوی خویشتنم

به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی
که مرگ نیز نخواند بسوی خویشتنم

#رهی_معیری
دیدگاه ها (۳)

گاهی "لبخند"گاهی اشک ...دلتنگی از بین نمی رود! امروز دلتنگی ...

‌ای جان جهان جز تو کسی کیست؟ بگوبی‌جان و جهان هیچ کسی زیست ب...

‌ای چراغ دل تاریکم ! از این خانه مرو !آشنای تو منم، بر در بی...

پارت 179

دراکو و هرماینی

سایه شمشیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط