ᏢᎪᏒᏆ 10
ᏢᎪᏒᏆ 10
رامین:بله!
خب کبوترای عاشق هم بهم رسیدند.ولی،به الان حس قشنگی نداشتم که همون لحظه سم جلو من زانو زد.
سم:خب بانو اجازه دارم با شما ادامه زندگیمو بسازم؟
هان!!چیشد؟ازم درخواست رابطه داشت؟!عمرا.من دلم پیش تهیونگه اعصابم داغون شد.که باعث شد یکی محکم بخوابونم زیر گوشش.
+خیلی هولی!(داد)
سم:مگه دوست پسر داری؟هروقت دیدم دوست پسرتو بیخیال میشم.
برعکس من خیلی ریلکس بود.این بیشتر عصبیم میکرد!
با سرعت از اونجا خارج شدم و به صدا های رامین و عشقش توجه نمیکردم.فقط دلم میخواست تهیونگ الان کنارم باشه.ولی نیست!
یک تاکسی گرفتم و از اونجا دور شدم.رفتم خونه.لباسامو راحتی کردم.آرایشمو شروع کردم به پاک کردن.روتین پوستیمم بعدش انجام دادم و خودمو لش کردم روتخت و
سیاهی
رامین:بله!
خب کبوترای عاشق هم بهم رسیدند.ولی،به الان حس قشنگی نداشتم که همون لحظه سم جلو من زانو زد.
سم:خب بانو اجازه دارم با شما ادامه زندگیمو بسازم؟
هان!!چیشد؟ازم درخواست رابطه داشت؟!عمرا.من دلم پیش تهیونگه اعصابم داغون شد.که باعث شد یکی محکم بخوابونم زیر گوشش.
+خیلی هولی!(داد)
سم:مگه دوست پسر داری؟هروقت دیدم دوست پسرتو بیخیال میشم.
برعکس من خیلی ریلکس بود.این بیشتر عصبیم میکرد!
با سرعت از اونجا خارج شدم و به صدا های رامین و عشقش توجه نمیکردم.فقط دلم میخواست تهیونگ الان کنارم باشه.ولی نیست!
یک تاکسی گرفتم و از اونجا دور شدم.رفتم خونه.لباسامو راحتی کردم.آرایشمو شروع کردم به پاک کردن.روتین پوستیمم بعدش انجام دادم و خودمو لش کردم روتخت و
سیاهی
- ۱.۵k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط