شاید هیچکس زن بودن را نفهمد

شاید هیچکس‌ زن بودن را نفهمد
به اندازه ی دختری تنها شده با بار زندگی _
وقتی دیگر پدرش نبود به بلوغ رسید و سعی کرد همه چیز را زودتر بفهد آخر زمانی نداشت و زندگی پابه پایش و شاید پیش تر از او میدوید
.
و البته دنیای مردانه ای هم بود که از او خواسته بودند از آن دور باشد
مردی که بعد از پدرش دیگر برایش تعبیری نداشت و شاید هم تعریفی نداشت
دیدگاه ها (۰)

گفتی چه قدر پیر شدی_ گفتم غم آسمانِ دنیایم بودچه قدر خاستی ح...

زار.......#عاشقانه_ها

عشقیُ عجب نیست که از سنگ برویی....#یاسر #یاسر_قنبرلو

خدایا پایان مارا پایانی عاشقانه قرار بده در آغوش همانکه د...

𝓅𝒶𝓇𝓉:𝟣

روی لبه ی ساختمون وایساده بود و با مغزی که دیگه از همه چی خا...

#دو_دختر_در_یک_نقاب#پارت2هواپیما درحال بلند شدن است لطفعا کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط