{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استادی می گفت :

استادی می گفت :
" صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به این فکر می کنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد ؟
خودم یا مُرده شور ؟ "
دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است ...
به آنهایی که دوستشان دارید ،
بی بهانه بگویید : " دوستت دارم ... "
بگویید : " در این دنیای شلوغ ، سنجاقَت کرده ام به دلم ... "
بگویید : " گاهی فرصت با هم بودنمان ، کوتاه تر از عمرِ شکوفه هاست ... "
 بودن ها را قدر بدانیم !نبودن ها همین نزدیکی ست
دیدگاه ها (۱۴)

به آنها که دوستشان داریدبی بهانه بگویید:"دوستت دارم"بگویید ک...

سلام صبح زیبای پاییزی تون بخیربه آنهایی که دوستشان داریدبی ب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :آیا این پرسش، فقط در م...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

Fabric of Love~P2چویا:آخییششش تمام شدن...لایلا:آره..واقعا زی...

My lovely neighbor part : 79

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ...

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ا...

#حرف_دلاستادی میگفت : "صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ،...

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط