{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت معشوقه

پارت 16. 4معشوقه
جیهوب: خوب پس یه جا قرار می زاریم همدیگه رو ببینیم همه گی حتا ا/ت
ا/ت: گوشیمو بده ببینم جیهوب من بهت زنگ زدم که بیایی دنبالم بریم خونه
جیهوب: اهان ا/ت حالا تا بعد از ظهر پیش اونا باش تا بعدش گوشیو بده به تهیونگ
ا/ت: باش بیا تهیونگ جیهوب کارت داره
ته: چی کارم داری بگو
جیهوب: ببین تهیونگ بعد از ظهر جلوی شرکتتون منتظرتون هستم ساعت 4 بیایید
ته: باش
مکالمه تمام شد
بعد از ظهر ساعت 16:00
ویو ته: همگی اماده شدیم و رفتیم به شرکت
بعد از 5مینی رسیدیم جیهوب وایستاده بود داشت شرکتو می دید خواستم بترسونمش ماشین بردم پست جیهوب و یه بوق زدم اونم ترسید و فرار کرد منم سرجاش ماشینو پارک کردم و همه پیاده شدیم
ا/ت: جیهوب پسر خاله(دوید و رفت بغلش کرد
حنانه سادات:
جیهوب: ا/ت خوبی این اشغالا که ازیتت نکردن هان
ته: نخیر ازیتش نکردیم
ا/ت: اره راست میگت ازیتم نکردن
جیهوب: خوب می بینم همون قبلیه هستین همون خوشتیپای قدیمی ولی یه کم سنتون رفته بالا نه
ته: نخیر نرفته بالا توهم همون خوشتیپ قدیمی هستی راستی چند سالته هان
جیهوب: 26سالمه چطور مگه خوب شما ها چند سالتونه
ته: من 25سالمه، کوک: 24سالمه، جیمین: 27سالمه، شوگا: 26سالمه(ادمین: البته شاید درست باشه سنشون که تو معرفی نوشتمو یادم نمی یاد برا همین شاید اشتباه نوشته باشم ببخشید)
جیهوب : خوب همتونم که به ترتیب هستید فقط یه سال از هم فاصله دارید
ته: خوب حالا چه کارمون داستی گفتی بیاییم اینجا هان
دیدگاه ها (۰)

تهیونگ کپی رفتم ولی با اجازه

ادیت خودم از تهیونگ

تهکوک هاتم

تهکوک کیوت

خون آشام پنهان ۱۷

خون آشام پنهان ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط