تهکوک
#تهکوک
پارت (نمیدانم😂),
(از این به بعد علامت میزارم
تهیونگ:+
کوک:#
~ویو تهیونگ~
این که اینکه جعون هست واییی خدای من خودمو نمیبخشم(گریه بیصدا)و همه دورم جمع شدن منم کوک که غرق خون بود رو برآید استایل کردم و گذاشتمش تو ماشین صدام درنمیومد استرس گریه شوک
خودمم نشستم تو ماشین و پاهام رو گذاشتم رو گاز و به سمت بیمارستان گاز میدادم هیچ چیزی رو حس نمیکردم خودمو هزار بار نفرین کردم آرزوی مرگ خودمو میکردم و تویی همین فکر و خیال ها بودم که رسیدم بیمارستان سریع ماشین رو پارک کردم و کوک رو براید کردم و بردم بدو بدو سمت در ورودی اورژانس ازش خون میریخت رفتم وسط سالن بیمارستان و
+یکی نیست کمک ام کنه داره ازش خون میره کمک (داد خیلی بلند)
که یهو یه پرستاربایک برانکارد اومد و چند تا پرستار دیگه هم بدو بدو اومدن و کوک رو گذاشتم و بردنش داشتم دنبالش میرفتم که
پرستار:آقا از اینجا جلو تر دیگه نیاید آقا(آروم)
+چی نه نه نه کوچک (داد خیلی خیلی بلند)
پرستار:آقا ساکت اینجا بیمارستان هستش آروم( بلند)
+خفه شووو(بلند بلند بلند)
پرستاره رفت داخل و در رو هم بست که تهیونگ محکم به در میزد
نیروی حفاظت ؛اقا ساکت لطفاً برید صندوق بفرمایید(جدی)
تهیونگ بدون توجه به اون مرد داشت میرفت که چشماش به دستاش خورد که همش خونی شده رفت سرویس بهداشتی دست هاشو شست و رفت بدو بدو سمت صندوق که
پ ر:آقا لطفاً اسم بیمار؟
+:جعون کوک
پ ر:کدملی شناسنامه و ....
+؛من ایناهارو ندارم ....
#عاف_ابدی
#کیم_سرین
#تهیونگ_سرین
#فیک_نویس_دربارسلطنتی_تهکوک
#تهیونگ_نفر_بعدی_نیست
پارت (نمیدانم😂),
(از این به بعد علامت میزارم
تهیونگ:+
کوک:#
~ویو تهیونگ~
این که اینکه جعون هست واییی خدای من خودمو نمیبخشم(گریه بیصدا)و همه دورم جمع شدن منم کوک که غرق خون بود رو برآید استایل کردم و گذاشتمش تو ماشین صدام درنمیومد استرس گریه شوک
خودمم نشستم تو ماشین و پاهام رو گذاشتم رو گاز و به سمت بیمارستان گاز میدادم هیچ چیزی رو حس نمیکردم خودمو هزار بار نفرین کردم آرزوی مرگ خودمو میکردم و تویی همین فکر و خیال ها بودم که رسیدم بیمارستان سریع ماشین رو پارک کردم و کوک رو براید کردم و بردم بدو بدو سمت در ورودی اورژانس ازش خون میریخت رفتم وسط سالن بیمارستان و
+یکی نیست کمک ام کنه داره ازش خون میره کمک (داد خیلی بلند)
که یهو یه پرستاربایک برانکارد اومد و چند تا پرستار دیگه هم بدو بدو اومدن و کوک رو گذاشتم و بردنش داشتم دنبالش میرفتم که
پرستار:آقا از اینجا جلو تر دیگه نیاید آقا(آروم)
+چی نه نه نه کوچک (داد خیلی خیلی بلند)
پرستار:آقا ساکت اینجا بیمارستان هستش آروم( بلند)
+خفه شووو(بلند بلند بلند)
پرستاره رفت داخل و در رو هم بست که تهیونگ محکم به در میزد
نیروی حفاظت ؛اقا ساکت لطفاً برید صندوق بفرمایید(جدی)
تهیونگ بدون توجه به اون مرد داشت میرفت که چشماش به دستاش خورد که همش خونی شده رفت سرویس بهداشتی دست هاشو شست و رفت بدو بدو سمت صندوق که
پ ر:آقا لطفاً اسم بیمار؟
+:جعون کوک
پ ر:کدملی شناسنامه و ....
+؛من ایناهارو ندارم ....
#عاف_ابدی
#کیم_سرین
#تهیونگ_سرین
#فیک_نویس_دربارسلطنتی_تهکوک
#تهیونگ_نفر_بعدی_نیست
- ۳۵۲
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط