{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت تعجب کرده بودم دهنم باز مونده بود گفت حالا

پارت ۳۸ : تعجب کرده بودم .دهنم باز مونده بود . گفت : حالا فهمیدی چرا اینکار رو کردم ؟؟؟؟ من : نه درست ولی من برم تا سرما نخوردم . از ماشین پیاده شدم . داشتم به ماشین نگا میکردم یکم رفت جلو و وایستاد از ماشین پیاده شد و سمت من دوید و دوتا بازو هامو گرفت و در گوش سمت چپم گفت : دیگه خودت مواظب خودت باش حالا قبل از اینکه مریض بشی برو حموم آب گرم تا اتفاقی برات نیوفته خب . بعد رفت سوار ماشین شد و رفت. رفتم تو خونه گرم سریع رفتم تو حموم . لباسامو در آوردم و رفتم زیر آب داغ . همش حرف های جونگ کوک تو ذهنم میچرخید . از حموم اومدم بیرون . خیلی کتف راستم درد داشت رفتم تو آشپز خونه . ربان پانسمان رو برداشتم و بردمش تو اتاق . یک لباس سفید دکمه دار گشاد آستین بلند پوشیدم با یک شلوار سیاه . قبل از اینکه لباسامو بپوشم رفتم کتفم و پانسمان کردم و لباسم و پوشیدم . رو تخت دراز کشیده بودم ساعت هشت بیست و پنج دقیقه بود به آران مین تا زنگ زدم و گفتم : سلام ببین من خونم جایی هم نمیرم خدافظ . زنگ خونم خورد رفتم درو باز کردم جین بود گفت : سلام بدو بریم من : سلام کجا؟ جین : خونه من بدو لباسم بردار چون دو شب پیشمون میمونی من : دوشب من مگه خونه ندارم که بیام خونه شما جین : اِااِاِ چقدر حرف میزنی برو حاضر شو . رفتم یک لباس سیاه آستین بلند برداشتم با یک شلوار آبی پررنگ . کیفم و برداشتم . رفتیم . رسیدیم دم خونه پیاده شدم سریع رفتیم داخل . اوففف خونشون خیلی گرم بود رفتم پیش نامجون و گفتم : جونگ کوک نیومده . یک نگاه بدی کرد و گفت : شما بهتر میدونی ما که از صبح خبر نداریم کجاس ولی میدونم تو چند بار دیدیش ها تازه وی تو اتاق جیمینه یکم خسته اس شاید عصبانی باشه بگم بهت .
دیدگاه ها (۱۸)

پارت ۳۹ : من : مرسی . رفتم تو اتاق جیمین . درو باز کردم . جی...

پارت ۴۰ : یک چند دقیقه داشتم نگاش میکردم اونم داشت منو نگا م...

به مناسبت روز تولد جیمین کار هایی که میکنم 💙 💚 💛

تولد این عشق نزدیکه و من دارم لحظه شماری میکنم 😄 😄 😄 😄 😄 😄 😄...

part ۱۲به طرف ماشین رفتم سوار ماشین شدن و راهی خونه شدم. ویو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط