کاراگاه جوان
کاراگاه جوان
Part: 43
ا.ت:واقعا
جیمین:اره
ا.ت:پس باید بری اگه بابام بفهمه زنده ای میاد سراقت
جیمین:ا.ت بابات زندانه
ا.ت:چی چطوری
جیمین:اونموقع که خانم داشته خودکشی میکرده ما دستگیرش کردیم و الان زندانه به حبس ابد محکوم شده
ا.ت:چی واقعا*خوشحال
جیمین:اره
ا.ت:یعنی لازم نیست بازم گایم بشی نه*خوشحال
جیمین:اره خب حالا اینارو ول کن خانم چرا داشتی خودکشی میکردی هان*اخم
ا.ت:عذاب وجدان داشتم و از یه طرفم نبودت دیوونم میکرد دیگه تحمل نداشتم میخواستم بیام پیشت
جیمین:دیوونه خودمی تو*خنده
نامجون:اهم اهم
ا.ت:داداش؟
نامجون:اوهوم
ا.ت:داداشی
نامجون :بله خوشگلم
ا.ت:مرسی
نامجون:برای چی
ا.ت:برای اینکه نجاتش دادی
نامجون:خواهش ولی یه تشکر دیگه هم بهم بدهکاری
ا.ت:برای چی
نامجون:تورو آوردم اینجا به جیمین توی گرفتن بابا کمک کردم و
ا.ت:و چی
نامجون:شغل مافیایی رو گذاشتم کنار دیگه فقط شرکت اداره میکنم
ا.ت:جدی
نامجون:اره
ا.ت:پس خیلییی مرسی*خوشحال
نامجون. جیمین:*خنده
جیمین بغلم کرد و
جیمین:مرخص که شدی باید بریم یه جایی
ا.ت:کجا
جیمین:میفهمی
(بعد مرخصی)
جیمین گفت میریم یه جایی نمیدونم کجا ولی داداشم باهامون اومد رفتیم بوسان برای چی
ا.ت:برای چی اومدیم بوسان
جیمین:باید با چند نفر اشنات کنم
ا.ت:باشه
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره توتفرنگیام🩷❤️
ببخشید بد شد😊
Part: 43
ا.ت:واقعا
جیمین:اره
ا.ت:پس باید بری اگه بابام بفهمه زنده ای میاد سراقت
جیمین:ا.ت بابات زندانه
ا.ت:چی چطوری
جیمین:اونموقع که خانم داشته خودکشی میکرده ما دستگیرش کردیم و الان زندانه به حبس ابد محکوم شده
ا.ت:چی واقعا*خوشحال
جیمین:اره
ا.ت:یعنی لازم نیست بازم گایم بشی نه*خوشحال
جیمین:اره خب حالا اینارو ول کن خانم چرا داشتی خودکشی میکردی هان*اخم
ا.ت:عذاب وجدان داشتم و از یه طرفم نبودت دیوونم میکرد دیگه تحمل نداشتم میخواستم بیام پیشت
جیمین:دیوونه خودمی تو*خنده
نامجون:اهم اهم
ا.ت:داداش؟
نامجون:اوهوم
ا.ت:داداشی
نامجون :بله خوشگلم
ا.ت:مرسی
نامجون:برای چی
ا.ت:برای اینکه نجاتش دادی
نامجون:خواهش ولی یه تشکر دیگه هم بهم بدهکاری
ا.ت:برای چی
نامجون:تورو آوردم اینجا به جیمین توی گرفتن بابا کمک کردم و
ا.ت:و چی
نامجون:شغل مافیایی رو گذاشتم کنار دیگه فقط شرکت اداره میکنم
ا.ت:جدی
نامجون:اره
ا.ت:پس خیلییی مرسی*خوشحال
نامجون. جیمین:*خنده
جیمین بغلم کرد و
جیمین:مرخص که شدی باید بریم یه جایی
ا.ت:کجا
جیمین:میفهمی
(بعد مرخصی)
جیمین گفت میریم یه جایی نمیدونم کجا ولی داداشم باهامون اومد رفتیم بوسان برای چی
ا.ت:برای چی اومدیم بوسان
جیمین:باید با چند نفر اشنات کنم
ا.ت:باشه
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره توتفرنگیام🩷❤️
ببخشید بد شد😊
- ۷۴
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط