ماه بعد

( ۲ماه بعد )
از زبان ا/ت
توی این ۲ ماه هرکاری میکنم که منو یادش بیاد ، دیگه همگی برگشتیم شرکت سره کارمون.. نشسته بودم پشته میزم که لینا اومد سمتم و گفت : ا/ت جلسه داریم
گفتم : لینا خانم امروز که روزه جلسه نیست
گفت : عا دختر اینقدر حرف نزن یه شریک جدید داریم آقای کیم سونجو برای همین جونگ کوک یه جلسه گذاشته تا معرفیش کنه
گفتم : آها باشه پس بریم
بلند شدم برگه ها رو برداشتم و رفتیم سمته اتاق جلسه همگی نشستیم پشته میز من سرم تو لپ تاپ جلوم بود که متوجه نشدم جونگ کوک با یه نفر اومد تو ولی با صدای خوده جونگ کوک که گفت : خانم ا/ت حواستون اینجا هست ؟
با صداش به خودم اومدم و نگاش کردم کنارش یه دختره رو دیدم این دیگه کیه ( رقیب عشقیه جدیده عزیزم 😑💔🕳️)
جونگ کوک گفت : ایشون برادر زاده رییس کیم سونجون هستن خانم کیم سوجین به نمایندگی از شرکتشون قراره اینجا فعالیت کنن
چشمام رو ریز کردم و نگاش کردم لینا دره گوشم آروم زمزمه کرد و گفت : تو هم به همون چیزی که من فکر میکنم فکر می‌کنی ؟ گفتم : آره..داره به روباه مکار جلوم فکر میکنم
خانم سوجین گفت : خب شنیدم روی یه پروژه عالی و سخت کار میکنید میشه شرح بدینش
جونگ کوک گفت : مسئول و کسی که این پروژه رو پیشنهاد کرد خانم ا/ت یکی از کارمندان مهم شرکتمون بود
خواستم یکم مغرور باشم برای همین گفتم : بله من ا/ت هستم مسئول پروژه..خوشبختم خانم کیم سوجین
سرش رو بالا پایین کرد بعده تموم شدن جلسه رفتم سمته میزم نشستم اصلا حوصله کار نداشتم.. گوشیم زنگ خورد دایانا بود جواب دادم و گفتم : بله
دایانا گفت : سلام ا/ت جونممم چطوری ؟
گفتم : هی خوبم دیگه تو چطوری ؟
گفت : منم خوبم ممنون امشب می‌خوام بیام پیشت خونه ای
گفتم : آره حتما..
صدای لینا رو شنیدم که نفس زنان صدام میکرد برگشتم سمتش بدو بدو خودشو بهم رسوند
دایانا گفت : اون صدای لینا هست ؟
گفتم : آره خودشه لینا..بعدا بهت زنگ میزنم دایانا
قطع کردم و گفتم : چیشده لینا خانم
گفت : ا/،ت..از اون..دختره کیم سوجین برات اطلاعات آوردم
گفتم : چی ؟ چه اطلاعاتی ؟
گفت : قبلاً با جونگ کوک همکلاس بوده چندبار باهم رفتن کوهنوردی توی دانشگاه آمریکا هم باهم درس میخوندن همین
صدای خودم بود که تو ذهنم می‌شنیدم که می‌گفت : وای نکنه جونگ کوک رو ازت بگیره ا/ت ؟ نکنه جونگ کوک بره ؟
گفتم : ساکت شو مغزه عزیزم همچین چیزی اتفاق نمی افته
دیدگاه ها (۱)

از زبان ا/ت لینا گفت : ا/ت من یه ایده‌ای دارم..گفتم : چه اید...

( فردا صبح) از زبان ا/ت صبح که بیدار شدم رفتم حموم لینا هم آ...

از زبان ا/تروی تخت خوابیده بود..اشک تو چشمام موج میزد میخواس...

از زبان ا/توقتی چشمام رو باز کردم همه چیز تار بود..می‌دونم چ...

از زبان ا/تگفتم : ممنون راستی اسمه شما چیه دستش رو به نشونه ...

از زبان ا/تبرگشتم و رفتم... دیگه مهم نبود برام..رفتم پیشه بق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط