{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ببار باران...، باران هم

ببار باران...، باران هم
با باریدن بر این نیمکت خالی نبودنت را فریاد می‌زند
و با ضربه به گونه هایم رفتنت را...

من ماندم و یک خیابان خیس
و چتری که دیگر باز نمی‌شود!

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

در وصف این زلف پیچیده چه بگویم؟ جز که موی پریشان بر شانه مب...

در هر گره زلف او شبم هزار شد! که گفت: که یکشب هزارشب نشد؟! ...

ما چشم های تو را لاجرعه سر کشیده‌ایم دیگر چه احتیاج به شراب...

تو هستی من هستم، ولی ما نیست! امان از این ضمیر جمع که برایم...

واژه هایم رنگ باران دارد وقتی از تو می نویسمقلبم خیس دلتنگی ...

باران زد و از حال تو ، ما را خبری نیستمن ماندم و چتری و خیاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط