{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم

زنده می‌کرد مرا دم به دم امید وصال
ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم

#سعدی
دیدگاه ها (۱)

زاهد بودم ترانه گویم کردیسر فتنهٔ بزم و باده‌جویم کردیسجاده‌...

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب ديجور ن...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞✿ می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه...

🍒🌱من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارمنه از آبم نه از خاکم سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط