{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم

زنده می‌کرد مرا دم به دم امید وصال
ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم

#سعدی
دیدگاه ها (۱)

زاهد بودم ترانه گویم کردیسر فتنهٔ بزم و باده‌جویم کردیسجاده‌...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط