{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما نیز روزگاری

‌ما نیز روزگاری
لحظه‌ای سالی قرنی هزاره‌ای از این پیش‌تَرَک
هم در این‌جای ایستاده بودیم،
بر این سیّاره بر این خاک
در مجالی تنگ ــ هم از این دست ــ
در حریرِ ظلمات، در کتانِ آفتاب
در ایوانِ گسترده‌ی مهتاب
در تارهای باران
در شادرْوانِ بوران
در حجله‌ی شادی
‌در حصارِ اندوه...
#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۸)

به دوشِ من بگذار ای سرودِ صبحِ ودا هاتمامِ وزن طراوت راکه من...

نهنگی دید مرگش را ولی دل را به ساحل زدمن از پایان خود آگاهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط