مافیای دبیرستان
Part : 9
معلم که سلام واست رفتیم که
هندبال بازی کنیم بازی بین گروه
ما و گروه لونا بود ( توجه لونا دختره
هر.... زه مدرسه است که زیر همه ی
پسرای مدرسه بوده )
آه دختره هرزه فقط تو بازی کردنم میخواست
بدنشو به نمایش بزاره ...... موهامو بالا بستم
که خواستیم بازیو شروع کنیم دیدم موهام از پشت
یهو ریخت رو شونم
_ موهاتو نبند بالا لیدی گردن خوشگلت
معلوم میشه من نمیخوام اون گردن سفیدو ببینه
تا خواستم به خودم بیام بازی شروع شد پس
بیخیال شدم و بازی کردم
بازی خیلی سختی بود پسرای اون تیم حرفه ای
بودن اما به اندازه من نه
_ هی جونگ کوک
_ بده بیاد
+ حالا بدش
_ بگیررر
توپو گرفتمو در یه چشم به هم زدن پرتش کردم
& بردیمممم
* آفرین ا/تتتتت
از شدت خوشحال بردمون پریدم بغل
شخص روبرومشاید بپرسید کی آه بله
جونگ کوک خب هواسم نبوددددد
از خوشحالی باهم بالا و پایین پریدیم یه
لحظه به خودم اومد و بالا رو نگاه کردم داشت
با اون چشم های سیاهش نگاهم میرد احساس
میکردم در اقیانوس چشم هایش موج
سواری میکنم لحظه ای دنیا متوقف شد و
منو جونگ کوک در آغوش هم به یکدیگر
خیره شدیم زمان برای ما متوقف شدن و
ما هم متوقف شدیم دوست داشتم بدونم
که در آن لحظه به چه چیزی فکر میکرد درسته
عجیب بود
من دوستش نداشتم اما نمیتونستم جذابی فیسشو با زیبایی چشم هایش که مانند اقیانوسی
از سیاهی بود انکار کنم
همچی خوب بود تا اینکه با صدا زدن های
رزی و جی اون به خودم اومدم
+ وایی .... چیزه ... ببخشید .. زیادی خوشحال شدم
_ اوممم چیزه ... مشکلی نیست منم هواسم نبود
٪ چه عاشقانه 🥲
+_ زهر ماررررررر
حمایت کیوتم
***____❤____ ***
شرایط ★
۴ لایک ★
۳ کامنت ★
۲ فالو★
معلم که سلام واست رفتیم که
هندبال بازی کنیم بازی بین گروه
ما و گروه لونا بود ( توجه لونا دختره
هر.... زه مدرسه است که زیر همه ی
پسرای مدرسه بوده )
آه دختره هرزه فقط تو بازی کردنم میخواست
بدنشو به نمایش بزاره ...... موهامو بالا بستم
که خواستیم بازیو شروع کنیم دیدم موهام از پشت
یهو ریخت رو شونم
_ موهاتو نبند بالا لیدی گردن خوشگلت
معلوم میشه من نمیخوام اون گردن سفیدو ببینه
تا خواستم به خودم بیام بازی شروع شد پس
بیخیال شدم و بازی کردم
بازی خیلی سختی بود پسرای اون تیم حرفه ای
بودن اما به اندازه من نه
_ هی جونگ کوک
_ بده بیاد
+ حالا بدش
_ بگیررر
توپو گرفتمو در یه چشم به هم زدن پرتش کردم
& بردیمممم
* آفرین ا/تتتتت
از شدت خوشحال بردمون پریدم بغل
شخص روبرومشاید بپرسید کی آه بله
جونگ کوک خب هواسم نبوددددد
از خوشحالی باهم بالا و پایین پریدیم یه
لحظه به خودم اومد و بالا رو نگاه کردم داشت
با اون چشم های سیاهش نگاهم میرد احساس
میکردم در اقیانوس چشم هایش موج
سواری میکنم لحظه ای دنیا متوقف شد و
منو جونگ کوک در آغوش هم به یکدیگر
خیره شدیم زمان برای ما متوقف شدن و
ما هم متوقف شدیم دوست داشتم بدونم
که در آن لحظه به چه چیزی فکر میکرد درسته
عجیب بود
من دوستش نداشتم اما نمیتونستم جذابی فیسشو با زیبایی چشم هایش که مانند اقیانوسی
از سیاهی بود انکار کنم
همچی خوب بود تا اینکه با صدا زدن های
رزی و جی اون به خودم اومدم
+ وایی .... چیزه ... ببخشید .. زیادی خوشحال شدم
_ اوممم چیزه ... مشکلی نیست منم هواسم نبود
٪ چه عاشقانه 🥲
+_ زهر ماررررررر
حمایت کیوتم
***____❤____ ***
شرایط ★
۴ لایک ★
۳ کامنت ★
۲ فالو★
- ۲.۱k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط