پارت سی و دوم
پارت سی و دوم
در آغوش زندان
ویو کوک
رفتم سواره ماشین شدم و به سمته عمارت راه افتادن وقتی رسیدم خدمتکارا درو برام باز کردن رفتم داخل اتاقم لباسمو دراوردن یه لباس پوشیدم حولمو برداشتم برم حموم
کلا این چندروزه فکر درگیره اون جوجه بود(منظورش تهیونگه) خیلی دوست دارم دوباره اون لبای شیرینشو بخورم یا اون گردن عسلیشو کبود کنم ولی حیف حتی نمیتونم دستاشو بگیرم ولی اجازه نمیدم این وضعیت زیاد پیش بره
تو یکی از همین روزا این کارو میکنم
ویو ته
رسیدیم خونه منم خیلی خسته بودم و به شوگا و جیمین گفتم و شب بخیر گفتمو رفتم بخوابم رفتم تو اتاقم
ویو ذهنه ته
وای خیلی دوست داشتم الان تو بغله کوکی بودم باهم میخوابیدیم شاید کم کم واقعا دارم میبخشمش شاید منم دوسش دارم یا بهش احتیاج دارم
فعلا ول کن
این فکرا چیه با خودم میکنم
برم کپمو بزارم بخوابم
ویو نویسنده
تهیونگ رفت رو تخت دراز کشید ولی تمام فکر ذکر تهیونگ پیشه جونکوک بود خیلی دوست داشت دوباره جونکوک دوست پسرش باشه و باهم خوش بگذرون چون اون دورانی که تهیونگ دوست پسر جونکوک بود تو زندان بودن و اصلا نتونستن باهم جایی برن یه جایی از گوشه ی دله تهیونگ عشقش به جونکوک داشت کم کم نمایان میشد ولی هنوزم نمیتونست به جونکوک اعتماد کامل داشته باشه
ولی دیگه یه قرصه خواب اور برداشت و خورد که خوابش ببره و به قوله خودش این افکاره مضخرف از ذهنش خارج شه
بعد از اینکه قرص رو خورد
بعد چند دقیقه خوابش برد
شب شده بود تهیونگ از خواب بیدار شده بود و رفته بود دوش بگیره یونگی و جیمین خونه نبودن ته بعد از دوش رفت تو اشپزخونه تا اب بخوره که یه نامه دید نامه ی جیمین بود توش نوشته بود ما رفتیم مسافرت و تا یک هفته نمیایم مراقبه خودت باشه بای✨
تهیونگ نامه رو گذاشت رو میز و ابو خورد و رفت که مگهاشو خشک کنه اول یه شلوارکه کوتاه و جذب پوشید با یه لباس توری (چون کسی خونه نبود اینارو پوشید)
بعدش رفت لوسیونشو که با رایحه ی توت فرنگی بود رو زد موهاشو خشک کرد بالمه لبشو زد که لباشو براق تر و خوردنی تر نشون میداد بعدش رفت لم داد رو مبل و گوشیشو برداشت داشت تو اکسپلور میچرخید
بعد از چند ساعت بدونه اینکه خودش بفهمه خوابش برد و گوشیش روشن بود
ویو کوک
بعد از حموم کار های لازمو کردم لباسمو پوشیدم رفتم ناهار خوردم و رو مبل لم دادم داشتم سیگار میکشیدم و تو اینستا میچرخیدم که با یه پسته +18 روبه رو شدم بی ال بود نگاهش کردم ولی بعدش گوشیمو خاموش کردم و چشمامو بستم ولی هی اون چیزایی که دیدم رو داشتم با تهیونگ تصور میکردم نتونستم خودمو کنترل کنم من اونو میخواستم من بهش نیاز داشتم اون لبا اون پوسته سفید اون گردنه عسلی رنگش پا شدم لباسمو عوض کردم و به سمته خونه ی جیمین و یونگی راه افتادم میدونستم به احتماله 90 درصد تهیونگی اونجاست راه نیم ساعتی رو تو 15 دقیقه طی کردم در زدم
ویو ته
تو خوابه ناز چرا که صدای که زنگ درو شنیدم رفتم درو باز کنم که...
بفرما نانایی ها 🐥
دارم پارته بعدی رو مینویسم اسماته دوستون دارم بوس فقط لطفا پارته بعد رو گزارش نکنید و برای پارت بعد کامنت نزارید چون اسماته تو کامنتاس و بقیه بتونن بخونن دوستون دارم
در آغوش زندان
ویو کوک
رفتم سواره ماشین شدم و به سمته عمارت راه افتادن وقتی رسیدم خدمتکارا درو برام باز کردن رفتم داخل اتاقم لباسمو دراوردن یه لباس پوشیدم حولمو برداشتم برم حموم
کلا این چندروزه فکر درگیره اون جوجه بود(منظورش تهیونگه) خیلی دوست دارم دوباره اون لبای شیرینشو بخورم یا اون گردن عسلیشو کبود کنم ولی حیف حتی نمیتونم دستاشو بگیرم ولی اجازه نمیدم این وضعیت زیاد پیش بره
تو یکی از همین روزا این کارو میکنم
ویو ته
رسیدیم خونه منم خیلی خسته بودم و به شوگا و جیمین گفتم و شب بخیر گفتمو رفتم بخوابم رفتم تو اتاقم
ویو ذهنه ته
وای خیلی دوست داشتم الان تو بغله کوکی بودم باهم میخوابیدیم شاید کم کم واقعا دارم میبخشمش شاید منم دوسش دارم یا بهش احتیاج دارم
فعلا ول کن
این فکرا چیه با خودم میکنم
برم کپمو بزارم بخوابم
ویو نویسنده
تهیونگ رفت رو تخت دراز کشید ولی تمام فکر ذکر تهیونگ پیشه جونکوک بود خیلی دوست داشت دوباره جونکوک دوست پسرش باشه و باهم خوش بگذرون چون اون دورانی که تهیونگ دوست پسر جونکوک بود تو زندان بودن و اصلا نتونستن باهم جایی برن یه جایی از گوشه ی دله تهیونگ عشقش به جونکوک داشت کم کم نمایان میشد ولی هنوزم نمیتونست به جونکوک اعتماد کامل داشته باشه
ولی دیگه یه قرصه خواب اور برداشت و خورد که خوابش ببره و به قوله خودش این افکاره مضخرف از ذهنش خارج شه
بعد از اینکه قرص رو خورد
بعد چند دقیقه خوابش برد
شب شده بود تهیونگ از خواب بیدار شده بود و رفته بود دوش بگیره یونگی و جیمین خونه نبودن ته بعد از دوش رفت تو اشپزخونه تا اب بخوره که یه نامه دید نامه ی جیمین بود توش نوشته بود ما رفتیم مسافرت و تا یک هفته نمیایم مراقبه خودت باشه بای✨
تهیونگ نامه رو گذاشت رو میز و ابو خورد و رفت که مگهاشو خشک کنه اول یه شلوارکه کوتاه و جذب پوشید با یه لباس توری (چون کسی خونه نبود اینارو پوشید)
بعدش رفت لوسیونشو که با رایحه ی توت فرنگی بود رو زد موهاشو خشک کرد بالمه لبشو زد که لباشو براق تر و خوردنی تر نشون میداد بعدش رفت لم داد رو مبل و گوشیشو برداشت داشت تو اکسپلور میچرخید
بعد از چند ساعت بدونه اینکه خودش بفهمه خوابش برد و گوشیش روشن بود
ویو کوک
بعد از حموم کار های لازمو کردم لباسمو پوشیدم رفتم ناهار خوردم و رو مبل لم دادم داشتم سیگار میکشیدم و تو اینستا میچرخیدم که با یه پسته +18 روبه رو شدم بی ال بود نگاهش کردم ولی بعدش گوشیمو خاموش کردم و چشمامو بستم ولی هی اون چیزایی که دیدم رو داشتم با تهیونگ تصور میکردم نتونستم خودمو کنترل کنم من اونو میخواستم من بهش نیاز داشتم اون لبا اون پوسته سفید اون گردنه عسلی رنگش پا شدم لباسمو عوض کردم و به سمته خونه ی جیمین و یونگی راه افتادم میدونستم به احتماله 90 درصد تهیونگی اونجاست راه نیم ساعتی رو تو 15 دقیقه طی کردم در زدم
ویو ته
تو خوابه ناز چرا که صدای که زنگ درو شنیدم رفتم درو باز کنم که...
بفرما نانایی ها 🐥
دارم پارته بعدی رو مینویسم اسماته دوستون دارم بوس فقط لطفا پارته بعد رو گزارش نکنید و برای پارت بعد کامنت نزارید چون اسماته تو کامنتاس و بقیه بتونن بخونن دوستون دارم
- ۱.۸k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط