{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مجنوڹ را دیدند روے خاڪ مینوشت : لیلے ، لیلے ، لیلے... پر

مجنوڹ را دیدند روے خاڪ مینوشت : لیلے ، لیلے ، لیلے... پرسیدند دیوانہ چہ میڪنے؟

گفت :

چوڹ میسر نیست مڹ را ڪام او ،
عشق بازے میڪنم با نام او !!!
دیدگاه ها (۳)

.دلم ... یک شعر میخواهد هم وزن تمام خستگی هایم..

هنوز مانده به تقویم برگ ریز ولیتو نیستی و دلم چار فصل پاییز ...

پرسہ درڪوے غزڸ بے توعجب‌دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروبش ...

گاهـــــی " دلت " ... از سن و ســـــالت مـــــی گیرد ... !!!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط