{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 14
کوک ویو
امروز میرم با ا،ت حرف میزنم نمیخوام رابطمون به خاطر تهیونگ و اون رفیقش خراب بشه
رفتم سمت اتاق ا،ت در اتاق باز کردم دیدم ا،ت خوابیده وایی خدا تو خواب چقدر کیوته چشمم به ل،،،ب هاشو خورد واقعا خوردنی بود نتونستم جلوی خودم و بگیرم و به میک عمیق از ل،،،ب هاش زدم که یهو بیدار شد و با ترس بهم نگاه کرد و ترسید و سریع رفت زیر پتو یعنی از من میترسید
خواستم نزدیکش بشم اما وقتی دستم بهش خورده فهمیدم که داره میلرزه ناراحت شدم و با ناراحتی از اتاق رفتم بیرون پشت درش نشستم و گریه کردم باورم نمیشد منی که رییس مافیا ها بودم و همه ازم میترسیدن به خاطر ترس یه دختر از خودم دارم گریه میکنم باورم نمیشد

ا،ت ویو

اون دیگه قابل اعتماد نبود نمی‌تونستم نزدیکش بشم واقعا ازش میترسیدم اون کسی که بهه منو یونا گفت زی،،،،،ر خوابی و گذاشت تهیونگ یونا رو بکشه دیگه نمیتونم نزدیکش بشم واقعا ازش میترسیدم
رفتم زیر پتو و تا خورده صبح گریه کردم

صبح

ا،ت ویو

از خواب بیدار شدم تو آینه خودمو دیدم زیر چشمم پف کرده بود رفتم و در اتاق باز کردم و دیدم کوک دم در خوابیده درو بستم و رفتم حموم چون نمی‌خواستم با کوک روبه رو بشم
شرط: 5تا لایک 6تا کامنت😚🙃
دیدگاه ها (۱۰)

😎

اوخداا😚🙃🎀💜💎✨

Part 13کوک: ا،ت گفتم پس کنا،ت: یعنی چی بس کن رفیق من مرده او...

بچه ها از فیک م حمایت نمیکنید بیشترتون نگاه می‌کنید ولی لایک...

Part 11یونا ویو با دل درد بدی بیدار شدم دیدم تهیونگ بغلم خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط