{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دستم کلافه شده بود گفتقدم امروز چرا این طوری شدیچراس

از دستم کلافه شده بود گفت:قدم امروز چرا این طوری شدی؟چراسر به سرم میگذاری؟
یک دفعه ازدهانم پرید وگفتم:چون #دوستت-دارم...
این اولین باری بود که این حرف رامی زدم!
دیدم سرش راگذاشت روی زانویش وهای های گریه کرد .خودم هم حالم بد شد. رفتم آشپزخانه ونشستم گوشه ای و زار زار گریه کردم .کمی بعد لنگان لنگان آمدبالای سرم .دستش راگذاشت روی شانه ام وگفت:یک عمر منتظر شنیدن این جمله بودم! قدم جان حالا چرا؟!؟کاش این دم آخرهم نگفته بودی. دلم را میلرزانی ومیفرستی ام دم تیغ. من هم تو را دوست دارم اما چه کنم؟!تکلیف چیز دیگری است!
کمی مکث کرد. انگارداشت فکر میکرد. بین رفتن ونرفتن مانده بود! امایک دفعه گفت :برای دوسه ماهتان پول گذاشته ام. کمتر غصه بخور. به بچه ها برس. مواظب مهدی باش .اومرد خانه است!
گفت:اگر واقعا دوستم داری،نگذارحرفی که به امام زده ام وقولی که داده ام،پس بگیرم. کمکم کن تا آخرین لحظه سر حرفم باشم اگر واقعا دوستم داری قول بده کمکم کنی!
قول دادم وگفتم:چشم.......

قسمتی از کتاب دختر شینا
حتما بخونید عالیه.
#فکرنو
#دخترشینا
دیدگاه ها (۵)

سلام من به چالش #صلوات دعوت شدم.من هم شما ها را دعوت میکنم.#...

بهترین بازیکن دیدار ایران – چینمهدی ترابی به عنوان بهترین با...

اللهم حفظ قائدنا امام الخامنه ای

امشب سخن از جان جهان باید گفتتوصیف رسول انس و جان باید گفتدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط