{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا غروبی از پس غم می وزید

تا غروبی از پس غم می وزید
یاد تو
بر خاطراتم می چکید
می چکید و
من دُچارت می شدم
باز من صید و
شکارت می شدم........................
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

بی سبب سرتاسر شب را کنار پرسه پیمودن نزار و خسته از بودن شب...

منم آن هیچ که چون بغض نسیم بر سر نوازش گیسویت از شب پیش با ب...

چرخ و فلک این چرخ و فلک رنده کنان می چرخد بر پیر و جوان خن...

چقدر حرفای تکراری چقدر درد و خود آزاری چقدر عشقای بی روزن ک...

من اگر #شعر بودمبرای تو نوشته می‌شدمزیباترین #خنده‌ها در من ...

پارت هفتم پرنسسی از جنس ابر می می با خودش رو به آکیرا و هوشی...

ای رفع‌کننده‌ی آه‌های بلند…ای شنونده‌ی سکوتِ دل‌های خسته،تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط