رج به رج نام تو را بر فرش دل می بافتم 

رج به رج نام تو را بر فرش دل می بافتم 
خاطرات کودکی در ذهن خود می یافتم 
در خیالم پر کشیدم تا به رویا های‌ دور 
ان زمانی که تو بودی دختری از جنس نور 
می شدیم مشغول بازی و زلیخا می شدی 
دختر مو گندمی مانند حوا می شدی 
می شدی تو نو عروس قصه ام با دلبری 
من هم از برگی برایت ساختم انگشتری 
توی قایم باشک هم بانو چه زیبا می شدی 
نیمه جان من می شدم تا این که پیدا می شدی 
چون ورق برگشت با ما هی غریبی می کنی 
دل اسیر ماست اما خود فریبی می کنی .
دیدگاه ها (۱)

دشمن عزیز من پارت یک

ابلیس

💛 رج به رج نام تو را بر فرش دل می بافتم خاطرات کودکی در ذهن ...

امشب کنار قلب من، با من غریبی می کنیمن با تو صادق بوده ام عا...

امشب کنار قلب من، با من غریبی می کنیمن با تو صادق بوده ام ،ع...

امشب کنار قلب من، با من غریبی می کنیمن با تو صادق بوده ام ،ع...

طوفان زندگیت را با تمام وجودم می‌بینم میگی حالم خوبه ، اما ...

#طرحِ‌دشواریِ‌عشقِ‌من...هوای فصلی دیگر در سرم بود کهاز هیچست...

اشعار و دلنوشته های حسینی:به مناسبت ولادت امام رضا علیه الاس...

پارت24رمان از زبان رویاالان تو راه تهرانم خاله گفت نمیاداولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط