#فیک عشق دو مافیا پارت ۸

ویو لیا
(داشتم میرفتم آشپزخونه تا آب بخورم که یهو با سر رفتم تو سینه ی یکی
سرمو بلند کردم دیدم ارباب یونگیه )
لیا: ب..ببخشید..( تعظیم )
یونگی:اشکالی نداره
یهو لیا دست زخمی یونگی رو دید
لیا:ار..ارباب دستتون چی شده
یونگی : چیزی نیست بیا تو اتاقم پانسمان کن
لیا :باشه
(تو اتاق یونگی)
(لیا داشت دست یونگی رو پانسمان میکرد که متوجه شد یونگی پاهاشو دور پاهای میا حلقه کرده)
لیا: ارباب میشه پاهاتون رو بردارید؟
یونگی :نه خوشم میاد تموم شد
لیا :بله من دیگه میرم
(لیا میخواست بره که یهو قلبش درد بدی گرفت و لیا افتاد و بیهوش شد)
(چند ساعت بعد)
(یونگی دکتر آورده بود و دکتر لیا رو معاينه کرد و گفت بخاطر استرس به شدت بوده)
یونگی: الان که بیهوشی شاید بتونم...
(آروم رفت جلو و لیا رو تو بغلش گرفت و پاهاشو دور لیا حلقه کرد)
یونگی: هومم...چه بوی خوبی میدی
یونگی همینجوری اینقدر موهای لیا رو بو کرد که خوابش برد
صبح
ویو لیا
صبح احساس کردم تو بغل یکیم
فکر کردم که لنا هست یکم که توجه کردم لنا اینقدر عضله ای نیست
چشمامو باز کردم با دیدن یونگی
جیغ بلندی کشیدم
(یهو یونگی از خواب پرید)
یونگی: چته دختر!
لیا:..چرا منو بغل کرده بودین؟
یونگی: چون دوست داشتم! حالا هم برو صبحانه بیار!
(ویو لنا)
(آروم آروم بیدار شدم...یهو دیدم یکی بالا سرمه)
لنا: واییی!...جن!
(اما دقت کردم دیدم جونگکوکه)
جونگکوک:چته چرا اینجوری میکنی
لنا :خب ترسیدم
جونگکوک:باشه حالا برو واسم صبحونه بیار گشنمه
لنا:باشه
جونگکوک خاست بره بیرون که لنا دستشو گرفت
لنا :ارباب میشه اجازه بدین ما بریم دانشگاه آخه هفته ی آخره
(جونگکوک یکم فکر کرد)
جونگکوک:امممم به یک شرط
لنا :چه شرطی
جونگکوک:باید فردا شب با من بیای برای شامی که تمام دوستام اونجا هستن
لنا:عمرا
جونگکوک:پس از دانشگاه هم خبری نیست
لنا :اوفففف باشه
خماریییی🎀
با کمک دوستم جون جونیم سارا🎀پیجش:#saraprof 💋💋
دیدگاه ها (۱)

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

چند پارتی یونگی

کوک : چه زری‌زدی کوک میخواست بره 🖕🏻 بگیره به فاک بده امه لیا...

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

پارت ۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط