زن های زیادی
زن های زیادی
شعرهای مرا می خوانند
که موهایشان بلند است
شال فیروزه ای می پوشند
و با یک جفت چشم گرد سیاه
نگاهم میکنند
اما هیچ کدامشان شبیه تو نیست!!
تو
گیسوان سیاهت همه تار به تار
تکرار روزهاییست
که دزدانه دوستت داشتم......
و چشم های سیاه پوستت
خواب آرام کلاغی ست
که روی سیم برق آرام گرفته است!!
تو روسری ات فیروزه ای آسمان
که هزار پرنده بی کوچ دور سرت
بال بال میزنند........
تو بهار
تو لبخند
تو شکوفه های پرتقال
من شاعری بی نام
که تو شعرهایش را
اشتباهی نگاه هم نمیکنی.....!!
«کامران کامرانی»
شعرهای مرا می خوانند
که موهایشان بلند است
شال فیروزه ای می پوشند
و با یک جفت چشم گرد سیاه
نگاهم میکنند
اما هیچ کدامشان شبیه تو نیست!!
تو
گیسوان سیاهت همه تار به تار
تکرار روزهاییست
که دزدانه دوستت داشتم......
و چشم های سیاه پوستت
خواب آرام کلاغی ست
که روی سیم برق آرام گرفته است!!
تو روسری ات فیروزه ای آسمان
که هزار پرنده بی کوچ دور سرت
بال بال میزنند........
تو بهار
تو لبخند
تو شکوفه های پرتقال
من شاعری بی نام
که تو شعرهایش را
اشتباهی نگاه هم نمیکنی.....!!
«کامران کامرانی»
- ۹۳۲
- ۱۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط