{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخت بود ، لقمه ایی که از بی خوابی از گلویم فرو رفت.

سخت بود ، لقمه ایی که از بی خوابی از گلویم فرو رفت.

Malkum X
دیدگاه ها (۱)

ساعتها روی یک صندلی نشستم و منتظر ماندم آفتاب طلوع کند اما ا...

از پهن شدن روی موکت زبر خانه تا رسیدن برهنگی بدن به خاک ، رن...

پس از سالیان سال برای رسیدن به یک لذت ، ذهنم دچار پارکینسون ...

بازی زمانه است گمنامی آدمهای خاموش.Malkum X

اتاقش تاریک است و جانش خالی و دلش افسرده.. دنیای خیال در اطر...

دست از غذا خوردن می‌کشی، نمی‌دونی اولویت با فرو دادن بغضته ی...

کدوم جاسوسی اینو تو کله پوک شماها فرو کرد که تحریم , یه حرکت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط