{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

: در جوانی بی حسین احساس پیری می کنم 

: در جوانی بی حسین احساس پیری می کنم 
بگذر از پیری که احساس حقیری می کنم 
دولت عشقش بنازم با لباس نوکری 
در سفارتخانه دلها سفیری می کنم 
من فقیر اهل بیتم لیک کشکولم پر است
فخر با تاج شهان با این فقیری می کنم 
گفت زاهد : از چه رو بر سینه محکم میزنی ؟
گفتم از آئینه دل گرد گیری می کنم
من اسیر رشته زلف حسینم ، مدعی
ناز بر آزادگان با این اسیری می کنم 
گر امیرالعاشقین این عشق را امضا کند
میروم عرش و ملائک را امیری می کنم 
در حرم ناخوانده رفتم حضرت معشوق گفت 
خود بیا ، بی خود بیا مهمان پذیری میکنم .
دیدگاه ها (۱)

در جوانی بی حسین احساس پیری میکنم/بگذر از پیری که احساس حقیر...

در جوانی بی حسین احساس پیری میکنمبگذر از پیری که احساس حقیری...

در جوانی بی حسین احساس پیری میکنمبگذر از پیری که احساس حقیری...

نقل می‌کنند که مرحوم ملا احمد نراقی کاشانی، نویسنده کتاب اخل...

نقل می‌کنند که مرحوم ملا احمد نراقی کاشانی، نویسنده کتاب اخل...

بگویاعلی

خدا میاد تو رو بسوزونه؟برای چی بسوزونه؟مگه میدونی قیمت تو چق...

در جواب بعضی ها باید گفت: کی خدا میاد تو رو بسوزونه؟ برای چی...

در جواب بعضی ها باید گفت:کی خدا میاد تو رو بسوزونه؟برای چی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط