من خیره نشسته ام
من خیره نشسته ام
من خیره نشسته ام به نام تو...
من اینجا آتش گرفته ام
و تو خیره به غبارهای بلند شده از خاکسترم خیره شده ای...
سکوت کرده ای
باخودت میگویی،،خیالی نیست...
میسوزد و می رود و
نمیدانی چه دردی دارد این سوختن...
نمی دانی..
و
باز هم نمی دانی...
نمی دانی که همه را بیرون کرده ام جز،تو
فقط تو مانده ای...
دیر شده ...
اما
باز هم چشم براه تو مانده ام ...
چشم به جاده سفید
و
می دانم نمیشود این دم رفتن دوباره ببینمت
خسته ام....
و تو اندازه این خستگی ها را نمی دانی
...................................
من خیره نشسته ام به نام تو...
من اینجا آتش گرفته ام
و تو خیره به غبارهای بلند شده از خاکسترم خیره شده ای...
سکوت کرده ای
باخودت میگویی،،خیالی نیست...
میسوزد و می رود و
نمیدانی چه دردی دارد این سوختن...
نمی دانی..
و
باز هم نمی دانی...
نمی دانی که همه را بیرون کرده ام جز،تو
فقط تو مانده ای...
دیر شده ...
اما
باز هم چشم براه تو مانده ام ...
چشم به جاده سفید
و
می دانم نمیشود این دم رفتن دوباره ببینمت
خسته ام....
و تو اندازه این خستگی ها را نمی دانی
...................................
- ۲.۲k
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط