{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خیره نشسته ام

من خیره نشسته ام

من خیره نشسته ام به نام تو...

من اینجا آتش گرفته ام

و تو خیره به غبارهای بلند شده از خاکسترم خیره شده ای...

سکوت کرده ای

باخودت میگویی،،خیالی نیست‌...

میسوزد و می رود و

نمیدانی چه دردی دارد این سوختن...

نمی دانی..
و
باز هم نمی دانی...

نمی دانی که همه را بیرون کرده ام جز،تو

فقط تو مانده ای...

دیر شده ...

اما

باز هم چشم براه تو مانده ام ...

چشم به جاده سفید
و
می دانم نمیشود این دم رفتن دوباره ببینمت
خسته ام....

و تو اندازه این خستگی ها را نمی دانی
...................................
دیدگاه ها (۵)

خدایا...در2راهی زندگیم تابلوی راهت رامحکم قراربده،نکندکه با ...

هیچ زنی، تمام نمی شود.............. ،وقتی،امتداد نگاه یک مرد...

❤❤❤❤

من در گذر زمان گم شده ام نمیدانم شاید زمان را گم کرده ام نیس...

زندگی، بازیِ عجیبی است.چقدر درد دارد که با تمامِ توان، با تم...

خدا میگوید:نگو بدون آن نمیتوانم زندگی کنمتو را بدون آن هم زن...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط