{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز

قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز
صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز
محرمی نیست که با او به کنار آرم روز
مونسی نیست که با وی به میان آرم راز
در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار
دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز
خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام
یا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز
بی‌نیازی ندهد دهر خدایا تو بده
سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز
از سر لطف دل خستهٔ بیچاره عبید
بنواز ای کرم عام تو بیچاره نواز

عبید زاکانی
دیدگاه ها (۱)

قصـــهٔ درد دل و غصـــهٔ شب‌های درازصورتی نیست که جائی بتوان...

قصـــهٔ درد دل و غصـــهٔ شب‌های درازصورتی نیست که جائی بتوان...

قصـــهٔ درد دل و غصـــهٔ شب‌های درازصورتی نیست که جائی بتوان...

محرمی نیست که با او به کنار آرم روز،مونسی نیست که با وی به م...

.... قصه ی درد دل و غصه شب های درازصورتی نیست که جایی بتوا...

#محرمے_نیست_ڪه_با_او_به_ڪنار_آرم_روزمونسے نیست ڪه با وے به م...

قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای درازصورتی نیست که جائی بتوان گفتن ...

خدایا تنها مگذار دلی که تنهاست...

: اعمال شب نوزدهم ماه رمضان باشگاه خبرنگاران/ شب قدر همان شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط