اسم:آکاری
اسم:آکاری
سن :(زندگی دوم مرد۱۳)(۶۳زندگی اولش مرد)(زندگی سومش داخل رمان هست که ۱۶ سالشه فعلا)
شیپ: شیبکوتارو
رتبش:قوی تر از یوریچی (پدرش)تونست بشه و هاشیرا بود توی زندگی اولش بود و توی زندگی دومش چون خاطره ی خوبی از هاشیرا بودنش نداره(توی رمانم میفهمید همون وارث خورشید )ترجیح داد رتبه کینوئه(قبل از هاشیرا )بمونه اما برای رتبه بندی قدرتش با تمام هاشیرا ها مبارزه میکنه(میگه برای برابر بودن نبرد از اون ها از سلاح خودشون استفاده کنه و اون از یک شمشیر چوبی)
تایپش:enfp
تولدش:۱۴ مهر هست.
خانواده:تانجیرو:برادرش
نزوکو: خواهرش(
یوریچی: پدرش(زندگی اولش و سوم)
اوتا:مادر:(زندگی اولش و سوم)
و بقیه خواهر برادر ها و مامان و باباش که توی قسمت اول کشته شد
نقطه ضعفش:خانوادش و دوستاش و اینکه یکی جلوش یک کتاب و پاره کنه یا خراب کنه(مسخرست ولی مشکلات یک کتابخونه )
اخلاق: مهربون ،شیطنت های زیادی داره،رفتار بچه گانه،معمولا با خنده شیطان ها را میکشه ولی وقتی جدی میشه ترسناک میشه. بحث فلسفی نکنید باهاش چون زیاد کتاب میخونه و خوب جواب میده که باید دو روز فکر کنید تا بفهمید چی میگه
داستان زندگیش:زندگی قبلیش موقعی که ۳ ساله بود یک شیطان به خونشون حمله کرد مامانش مخفیش میکنه و زنده میمونه.و بعد وقت صبح یوریچی برمیگرده میبینه که فقط اون زنده مونده و بعد ها بهش تنفس خورشید را بهش یاد میده و آکاری توش از خود یوریچی بیشتر پیشرفت میکنه و راهی برای شکستن نفرین علامت شیطان کش ها پیدا میکنه که باعث میشه که موزان دنبالش بگرده و بخواد پیداش کنه تا بتونه بفهمه میتونه اینو برای شیاطین هم اجرا کنه.زندگی دومش وقتی ده سالش بود اول چون اون شبی که موزان حمله کرد به خونشون بیرون بود و قبل از اینکه موزان به خونشون برسه میبینمش و چون حافظش را نداشته بود و موزان چون اول نشناختش و به نظرش جالب اومد باهاش حرف زد و همون شب وقتی برمیگرده و موزان را میبینه که خانواده اش را کشته با کمک تبرش با موزان مبارزه میکنه و موزان را حسابی زمین گیر میکنه و گیو صبح میبینه که موزان زخمی و آسیب پذیر جلوی آکاری افتاده روی زمین و حسابی در خواست رحم میکنه و وقتی آکاری گیو را میبینه موزان از فرصت استفاده میکنه از طریق هنر خونین ناکیمه فرار میکنه(بازم هست ولی بعدا رمانش میکنم و میزارم)
شیپ بست فرند:یوهوا
دوستاش: با همه توی سپاه شیطان کش دوسته ساداکو
لیو
ساکورا
،سایورا،
آیری
آیکو
یوره
ری
هوشیکا
رزی
هیماری
یوهوا
《اگر کسی خواست میتونه توی کامنت ها بگه.》(به نظر آکاری میتونه دو دقیقه با یکی حرف بزنه و بعد او رو به عنوان دوستش میبینه)
علایق:از همه خوشش میاد (حتی موزان چون به نظرش ناخواسته مجبوره انسان ها را بکشه)کتاب(بیشتر رمان)تنفس خورشید و ستاره ها
تنفر:آسیب دیدن بقیه جلوی چشمش،کسی به سلیقه اش توی کتاب خوندن را مسخره کنه.
فکت درباره آکاری:
*آکاری فهمید چجوری نفرین علامت های شیطان کش ها را بشکنه که بعد ها فهمید انسان ها چندین هزار سال پیش قدرت داشتن و بعد ها فراموشش کردن و آکاری اونو بیدار کرده که به خاطر اینکه از تنفس خورشید استفاده میکرد باعث میشده بدنش داغ بشه و بعضی وقت ها بتونه به هرچی که دست بزنه دمای اون به دمای خورشید برسه و نابود بشه.
*اون هر دو بار زیر ستاره ها همه کسایی که داشته را از دست داده ،هم مامان و باباش در زندگی اول و هم خانوادش در زندگی دومم.خودش هم زیر ستاره ها برای زندگی اولم و دومش مرده ولی به جای نفرت وقتی ستاره ها را میبینه گریه اش میگیره و دستش را به سمت آسمون دراز میکنه(کلا بچم بلد نیست از کسی بدش بیاد و نفرت داشته باشه و همه را دوست داره.)
*آکاری این را به یوریچی گفت ولی یوریچی کامل انجامش نداد که باعث شد اثر علامت باطل نشه آخر کور بشه
*بالای ده هزار بار سر موزان را قطع کرده و کم کم شده به عنوان تفریحش
*هنوز کوکوشیبو را به چشم عموش میبینه حتی بعد از اینکه مرد واسه همین هر دفعه میبینمش صداش میکنه عمو کنه به خاطرش کوکوشیبو بعضی وقت ها خجالت میکشه.
*تنها کسی بو که توی پونزده سالگیش تونست یوریچی را شکست بده(اون موقع یوریچی سی و سه سالش بوده)
*بقیه داستانش داخل رمانم هست.
سن :(زندگی دوم مرد۱۳)(۶۳زندگی اولش مرد)(زندگی سومش داخل رمان هست که ۱۶ سالشه فعلا)
شیپ: شیبکوتارو
رتبش:قوی تر از یوریچی (پدرش)تونست بشه و هاشیرا بود توی زندگی اولش بود و توی زندگی دومش چون خاطره ی خوبی از هاشیرا بودنش نداره(توی رمانم میفهمید همون وارث خورشید )ترجیح داد رتبه کینوئه(قبل از هاشیرا )بمونه اما برای رتبه بندی قدرتش با تمام هاشیرا ها مبارزه میکنه(میگه برای برابر بودن نبرد از اون ها از سلاح خودشون استفاده کنه و اون از یک شمشیر چوبی)
تایپش:enfp
تولدش:۱۴ مهر هست.
خانواده:تانجیرو:برادرش
نزوکو: خواهرش(
یوریچی: پدرش(زندگی اولش و سوم)
اوتا:مادر:(زندگی اولش و سوم)
و بقیه خواهر برادر ها و مامان و باباش که توی قسمت اول کشته شد
نقطه ضعفش:خانوادش و دوستاش و اینکه یکی جلوش یک کتاب و پاره کنه یا خراب کنه(مسخرست ولی مشکلات یک کتابخونه )
اخلاق: مهربون ،شیطنت های زیادی داره،رفتار بچه گانه،معمولا با خنده شیطان ها را میکشه ولی وقتی جدی میشه ترسناک میشه. بحث فلسفی نکنید باهاش چون زیاد کتاب میخونه و خوب جواب میده که باید دو روز فکر کنید تا بفهمید چی میگه
داستان زندگیش:زندگی قبلیش موقعی که ۳ ساله بود یک شیطان به خونشون حمله کرد مامانش مخفیش میکنه و زنده میمونه.و بعد وقت صبح یوریچی برمیگرده میبینه که فقط اون زنده مونده و بعد ها بهش تنفس خورشید را بهش یاد میده و آکاری توش از خود یوریچی بیشتر پیشرفت میکنه و راهی برای شکستن نفرین علامت شیطان کش ها پیدا میکنه که باعث میشه که موزان دنبالش بگرده و بخواد پیداش کنه تا بتونه بفهمه میتونه اینو برای شیاطین هم اجرا کنه.زندگی دومش وقتی ده سالش بود اول چون اون شبی که موزان حمله کرد به خونشون بیرون بود و قبل از اینکه موزان به خونشون برسه میبینمش و چون حافظش را نداشته بود و موزان چون اول نشناختش و به نظرش جالب اومد باهاش حرف زد و همون شب وقتی برمیگرده و موزان را میبینه که خانواده اش را کشته با کمک تبرش با موزان مبارزه میکنه و موزان را حسابی زمین گیر میکنه و گیو صبح میبینه که موزان زخمی و آسیب پذیر جلوی آکاری افتاده روی زمین و حسابی در خواست رحم میکنه و وقتی آکاری گیو را میبینه موزان از فرصت استفاده میکنه از طریق هنر خونین ناکیمه فرار میکنه(بازم هست ولی بعدا رمانش میکنم و میزارم)
شیپ بست فرند:یوهوا
دوستاش: با همه توی سپاه شیطان کش دوسته ساداکو
لیو
ساکورا
،سایورا،
آیری
آیکو
یوره
ری
هوشیکا
رزی
هیماری
یوهوا
《اگر کسی خواست میتونه توی کامنت ها بگه.》(به نظر آکاری میتونه دو دقیقه با یکی حرف بزنه و بعد او رو به عنوان دوستش میبینه)
علایق:از همه خوشش میاد (حتی موزان چون به نظرش ناخواسته مجبوره انسان ها را بکشه)کتاب(بیشتر رمان)تنفس خورشید و ستاره ها
تنفر:آسیب دیدن بقیه جلوی چشمش،کسی به سلیقه اش توی کتاب خوندن را مسخره کنه.
فکت درباره آکاری:
*آکاری فهمید چجوری نفرین علامت های شیطان کش ها را بشکنه که بعد ها فهمید انسان ها چندین هزار سال پیش قدرت داشتن و بعد ها فراموشش کردن و آکاری اونو بیدار کرده که به خاطر اینکه از تنفس خورشید استفاده میکرد باعث میشده بدنش داغ بشه و بعضی وقت ها بتونه به هرچی که دست بزنه دمای اون به دمای خورشید برسه و نابود بشه.
*اون هر دو بار زیر ستاره ها همه کسایی که داشته را از دست داده ،هم مامان و باباش در زندگی اول و هم خانوادش در زندگی دومم.خودش هم زیر ستاره ها برای زندگی اولم و دومش مرده ولی به جای نفرت وقتی ستاره ها را میبینه گریه اش میگیره و دستش را به سمت آسمون دراز میکنه(کلا بچم بلد نیست از کسی بدش بیاد و نفرت داشته باشه و همه را دوست داره.)
*آکاری این را به یوریچی گفت ولی یوریچی کامل انجامش نداد که باعث شد اثر علامت باطل نشه آخر کور بشه
*بالای ده هزار بار سر موزان را قطع کرده و کم کم شده به عنوان تفریحش
*هنوز کوکوشیبو را به چشم عموش میبینه حتی بعد از اینکه مرد واسه همین هر دفعه میبینمش صداش میکنه عمو کنه به خاطرش کوکوشیبو بعضی وقت ها خجالت میکشه.
*تنها کسی بو که توی پونزده سالگیش تونست یوریچی را شکست بده(اون موقع یوریچی سی و سه سالش بوده)
*بقیه داستانش داخل رمانم هست.
- ۴۲۱
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط