سلام عشقام حالتون چطوره پارت جدید عاشقتونممم پارت جدید..👇
سلام عشقام حالتون چطوره پارت جدید عاشقتونممم پارت جدید..👇
پارت بیست پنجم
🔥عشق ابدی ما🔥
سونیک: رفتیم خونه شدو وای شدو دکوراسیون اینجا خیلی قشنگه😍
شدو: اره حس خوبی بهم میده سونیک توهم خونه جدا داری درسته..؟🤭
سونیک: اره چطور..💖
شدو: هیچی همینطوری آدرس خونت رو بهم میدی..
سونیک: شدو چرا اینطوری نگاهم میکنی چی دوباره تو زهنت میگذره..🤨
شدو: هیچی..😌 یعنی حق ندارم خونه عشقم رو بلد باشم..☺️
سونیک: اگه به تو باشه میگم اصلا و به هیچ عنوان😆 شوخی کردم آدرس رو میفرستم🫠
شدو: مرسی💖 فیلم ببینیم💝
سونیک: ارههههههههه...🩵 چه فیلمی😍
شدو: پس میریم ببینیم😘
من: تا وسط های فیلم هیچ چیزی نشده و دارن راحت خوراکی میخورن..😏 شدو بدبخت هم نمیدونه چه فیلمی زده ولی حال و هوای ترسناک داره🤭
*جن گرامی وارد میشود*
سونیک: اههههههههههههههههه..*دست شدو رو بغل کرد و چشم هاشو بست جیغ پسرانه با صدای خود سونیک میباشد*
شدو: یه خورده ترسیدم چون انتظارش رو نداشتم ولی داد هم نزدم تلویزیون رو خاموش کردم.. سونیک خوبی... تاحالا فیلم ترسناک ندیدی درسته..☺️ منو ببخش نمیدونستم فیلم ترسناکه..🥹
سونیک: * خودش رو یه کوچولو کشید عقب و به شدو نگاه کردم ولی دستش رو آروم گرفته بود*... اشکالی نداره❤️ نه تاحالا ندیدم💖
شدو: ممنونم💖 دیگه بسه نمیخوام خواب بد ببینیم بریم بخوابیم❤️
سونیک: اره بریم❤️
شدو: داشتم پتوی تخت رو درست میکردم که سونیک پرید رو تخت و پالشت رو گرفت بغلش..🤭
سونیک: میخوام پیش تو بخوابم🥰
شدو: (ای خدا از دست این) کنارش دراز کشیدم
سونیک: شدو اومد کنارم بهم نگاه میکرد یهو بالشت رو از دست گرفت و منو بغل کرد و اومد روی من دوتا دستاش کنار سرم بود دقیقا روی من بود..😳
شدو: سونیک قرمز شده بود میدونستم به چی فکر میکنه..😌
سونیک: ش..شدو😳
شدو: چرا ترسیدی..😊 لبشو بوسیدم و کنارش خوابیدم🥰❤️
سونیک: فهمیدم چی شد ولی هنوز خشکم زده بود😳❤️.. هه..هه🤭 هنوز لپ هاش قرمزه
من: اشکال نداره عزیزم خوبه تو فهمیدی ولی نویسنده هنوز نفهمیده و فعلا از تپش قلب زیاد بدنش داغ کرده❤️
شدو: سونیک.. نمیخوای بخوابی💖
سونیک: چرا میخوابم☺️ *لپ هاشو بوسید* بچه ها رو به روی هم خوابیدن
خوب عشق هام تا همینجا بسه عاشقتونم خیلی زیاد😍❤️🔥
تا بعد عشقام😍
پارت بیست پنجم
🔥عشق ابدی ما🔥
سونیک: رفتیم خونه شدو وای شدو دکوراسیون اینجا خیلی قشنگه😍
شدو: اره حس خوبی بهم میده سونیک توهم خونه جدا داری درسته..؟🤭
سونیک: اره چطور..💖
شدو: هیچی همینطوری آدرس خونت رو بهم میدی..
سونیک: شدو چرا اینطوری نگاهم میکنی چی دوباره تو زهنت میگذره..🤨
شدو: هیچی..😌 یعنی حق ندارم خونه عشقم رو بلد باشم..☺️
سونیک: اگه به تو باشه میگم اصلا و به هیچ عنوان😆 شوخی کردم آدرس رو میفرستم🫠
شدو: مرسی💖 فیلم ببینیم💝
سونیک: ارههههههههه...🩵 چه فیلمی😍
شدو: پس میریم ببینیم😘
من: تا وسط های فیلم هیچ چیزی نشده و دارن راحت خوراکی میخورن..😏 شدو بدبخت هم نمیدونه چه فیلمی زده ولی حال و هوای ترسناک داره🤭
*جن گرامی وارد میشود*
سونیک: اههههههههههههههههه..*دست شدو رو بغل کرد و چشم هاشو بست جیغ پسرانه با صدای خود سونیک میباشد*
شدو: یه خورده ترسیدم چون انتظارش رو نداشتم ولی داد هم نزدم تلویزیون رو خاموش کردم.. سونیک خوبی... تاحالا فیلم ترسناک ندیدی درسته..☺️ منو ببخش نمیدونستم فیلم ترسناکه..🥹
سونیک: * خودش رو یه کوچولو کشید عقب و به شدو نگاه کردم ولی دستش رو آروم گرفته بود*... اشکالی نداره❤️ نه تاحالا ندیدم💖
شدو: ممنونم💖 دیگه بسه نمیخوام خواب بد ببینیم بریم بخوابیم❤️
سونیک: اره بریم❤️
شدو: داشتم پتوی تخت رو درست میکردم که سونیک پرید رو تخت و پالشت رو گرفت بغلش..🤭
سونیک: میخوام پیش تو بخوابم🥰
شدو: (ای خدا از دست این) کنارش دراز کشیدم
سونیک: شدو اومد کنارم بهم نگاه میکرد یهو بالشت رو از دست گرفت و منو بغل کرد و اومد روی من دوتا دستاش کنار سرم بود دقیقا روی من بود..😳
شدو: سونیک قرمز شده بود میدونستم به چی فکر میکنه..😌
سونیک: ش..شدو😳
شدو: چرا ترسیدی..😊 لبشو بوسیدم و کنارش خوابیدم🥰❤️
سونیک: فهمیدم چی شد ولی هنوز خشکم زده بود😳❤️.. هه..هه🤭 هنوز لپ هاش قرمزه
من: اشکال نداره عزیزم خوبه تو فهمیدی ولی نویسنده هنوز نفهمیده و فعلا از تپش قلب زیاد بدنش داغ کرده❤️
شدو: سونیک.. نمیخوای بخوابی💖
سونیک: چرا میخوابم☺️ *لپ هاشو بوسید* بچه ها رو به روی هم خوابیدن
خوب عشق هام تا همینجا بسه عاشقتونم خیلی زیاد😍❤️🔥
تا بعد عشقام😍
- ۲۵۴
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط