{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلند میخندید گویا دردی را از نگاه اطرافیان نهان گذشته بو

بلند میخندید گویا دردی را از نگاه اطرافیان نهان گذشته بود.
با این حال ‌لب هایم بوی دروغ میداد
اما او در گوشم زمزمه کرد باران را برقص
نگاه را بوسه بزن و شادی را نگه دار

شاید تنها وظیفه ات شاد بودن بود!
دیدگاه ها (۰)

باید به دختران کوچک گفت که زیبا هستند حتی اگر این چنین نباشد...

تقریبا ۲هفته گوشیم خراب بود هر چی فحش میخواید بدید به من بیا...

خر گورباه👠💄🐱

تک پارتی

p39ات پشت فرمون نشسته بود.یک دستش روی فرمان، دست دیگش رو از ...

### فصل اول | پارت پنجمنویسنده: Ghazal ساعت یک ظهر، تراس عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط