{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من کفش نداشتم و مدام شکایت می کردم تا اینکه روزی مردی را دیدم ...

.
من کفش نداشتم و مدام شکایت می کردم. تا اینکه روزی مردی را دیدم که پا نداشت
I didn’t have shoes and always I was complaining, but one day I saw a man who didn’t has foot.
دیدگاه ها (۱)

Don't look for anybody in your loneliness, the wrongest choi...

.امروز خودم را آراسته‌امگفتی که ظهر می‌آییو من یادم رفت بپرس...

.عشقمـان ... همانقدر میچسبد که خواب بعد از ظهر همانقدر سرحال...

.دیدار ما؛تصور یک بی‌نهایت است،با یکدگر دو آینه را رو برو مک...

Happy New Year. This year has passed like other years and a ...

¹³⁷⁸, ¹³⁹⁸ , ¹⁴⁰¹, and ¹⁴⁰⁴ all of these have proven to us t...

Harvey and Gilda will always be one of my favoritesHarvey D...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط