{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 14

بعد ازظهر، فلیکس برای قدم زدن به باغ رفت.

هان همراهش بود.
هان: امروز خیلی ساکتی.

فلیکس: دارم فکر می‌کنم.

هان: به وارث؟

فلیکس سر تکان داد.
فلیکس: و به هیونجین.

هان لبخند زد.
هان: آها.

فلیکس: چی؟

هان: هیچی.

فلیکس: هان.

هان: فقط می‌گم شاید اونقدرها هم بد نباشه.

فلیکس: کی؟

هان: هیونجین.

فلیکس چیزی نگفت.

همان لحظه صدای قدمی آمد.

مینهو نزدیک شد.
مینهو: شاهزاده، ولیعهد دنبالتون می‌گردن.

هان: چرا خودش نیومد؟

مینهو: جلسه داره.

هان: پس چرا تو اومدی؟

مینهو: چون محافظشم.

هان: همیشه اینقدر جدی‌ای؟

مینهو: همیشه.

هان زیر لب گفت:
هان: چه حیف.

مینهو: چی؟

هان: هیچی.

مینهو نگاهش کرد.
برای لحظه‌ای رایحه‌ی هلو و چای شیرین هان در هوا پیچید.

مینهو ناخودآگاه مکث کرد.

هان متوجه شد.
هان: دوباره رایحه‌مو حس کردی؟

مینهو: آره.

هان: اذیتت می‌کنه؟

مینهو: نه.

هان: پس چرا اینطوری نگاهم می‌کنی؟

مینهو جواب نداد.
فقط گفت:
مینهو: ولیعهد منتظرتونه.

هان لبخند زد.
هان: فرار کردی.

مینهو رفت.
اما خودش هم نمی‌دانست چرا قلبش کمی سریع‌تر می‌زد.




پایان پارت ۱۴




#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی

#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
دیدگاه ها (۲)

سلاممم سلاممم🤗✨️🦋فیک 𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌 رو دوست دارید ؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط