{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از رفتنت

از رفتنت
ساعتی می گذرد
و من
شبیه کوفتگی بعد تصادف
هنوز گرمم، معلومم نیست!
تا زخمی سر باز نکرده
در بزن
بگو جا مانده ای از اتوبوس...



#کامران_کامرانی
دیدگاه ها (۵)

بدان قدر مرا؛ مانند من پیدا نخواهد شدکه هرکس با تو باشد، غیر...

دل عزیز! که سرگرم کشتنم هستیچه کرده ام که تو اینقدر دشمنی با...

گاهگاهی در زمستان شب نشینی لازم استآتش و چای نبات و بوسه چین...

به کسی ندارم الفت؛ ز جهانیان مگر تو...اگرم تو هم برانی؛ سر ب...

در این پهنه‌ی سرد و بی‌انتها، تنها «خودم» مانده‌ام و آیینه؛ ...

کاش می‌شدیک بار دیگردر را باز کنیمن با لبخند بیایم سمتتو تو ...

در من هنوزچیزی هستکه هر غروب، بی‌اجازه بیدار می‌شود؛نه صداست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط