#نیکی

#نیکی
#درخواستی
#چند_پارتی
#پارت_سه

.....خانم کوچولوی من.......
نیکی: به سمت حیاط پشت رفتم که متوجه ا.ت شدم که با چند تا پسر بحث میکرد چیزی نگفتم که متوجه شدم که پسره میخواد ا.ت رو بزنه جلو رفتم و دستش رو گرفتم

_داری چه غلطی میکنی؟
&ن..نیکی م..من
_به چه حقی میخواستی روش دست بلند کنی؟ها؟
£هی رفیق ما فقط داشتیم باهاش حرف می‌زدیم
_خفه شوو
ویو اتت
با دیدن نیکی چشمام گرد شد و چیزی نمی گفتم که اون پسرا رفتن و نیکی...
_ هی حالت خوبه؟
+آ..آره خوبم
_ آسیبی بهت نزدن ؟
+نه ولی تو چرا جلوشون رو گرفتی؟
_چون من تنها شخصی هستم که میتونم اذیتت کنم

با تعجب بهش نگاه کردی
+ چی؟
_ (به آرومی خندید) تعجب نکن فقط منم که میتونم اذیتت کنم عزیزم

فردای آن روز

بعد از کلاس دوباره به حیاط پشتی رفتم که با دیدن صحنه رو به روم ساکت موندم و هیچی نمی گفتم تا صدایی ایجاد نکنم
نیکی داشت اون پسرا که اذیتم کرده بودن رو میزد با تعجب نگاهشون میکردم
که نیکی متوجهم شد و حواسش به من پرت شد که اون پسرا فرار کردن و نیکی با لبخند به سمتم اومد

+ چ..چرا اینکارو میکردی؟
_اونا خانم کوچولوی من رو اذیت میکردن

با شنیدن این تیکه از حرفش...خانم کوچولوی من....کمی حسودی کردم

+دوست دختر داری؟
_(پوزخندی زدم )نه
+ پس خانوم کوچولوت کیه؟
_ کسی که خیلی دوسش دارم
+میتونم بپرسم اون کیه؟‌من می‌شناسمش؟
_آره می‌شناسیش
+واقعا ؟ همکلاسیمونه ؟ کیه خبب؟
_ فامیلیش لیه
+ لی هه سو؟
_نه
+پس کی؟
_شخصی که کنار من مینشینه، شخصی که الان داره باهام حرف میزنه
+چ..چی؟م...م..
_آره تو

خواستم چیزی بگم که چیز نرمی رو روی لب هام حس کردم که چشمام گرد شد و متوجه لب های گرم و نرم نیکی شدم

...the end...
دیدگاه ها (۱۲)

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

My Boy❄

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

ترکم نکن

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

فیک تهیونگ

مافیای من

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁵لب‌هام رو روی هم فشار دادم.+اره..دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط