{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دیدارم نمی‌آیی چرا؟ دلتنگ دیدارم

به دیدارم نمی‌آیی چرا؟ دلتنگ دیدارم
همین بود اینکه می گفتی وفادارم وفادارم؟
تو آن لیال که لیال هم بیابانگرد عشقت شد
من آن مجنون که مجنون نیز حیران مانده در کارم
برای هر طبیبی قصه‌ام را شرح دادم گفت:
چه میخواهی؟ که من خود عاشقم، من خود گرفتارم !

زمانی سایه‌ام بر خاک و حال سایبانم خاک !
مرا در آسمان میجویی و من زیر آوارم
دیدگاه ها (۴۲)

دلم این روزها کمی تنگ است مانده ام از تو بی خبر عمرمبی وجود...

تا تو بودی غصه را مهلت به ویرانی نبوددر شب تارم حضور اشک پنه...

رفتی و خاموش شد خورشید من ... قلب روشن چشم پر امید من !رفتی ...

تو را دل برگزید و کارِ دل شک برنمی داردکه این دیوانه هرگز سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط